۲۹ خرداد ۱۳۸۷
شکوه قهرمان

عکس: محمدرضا شاهرخی‌نژاد

 

 

 

 

 

آن بالا، درست پشت دوربین سیار رسانه‌‌ی ملی نشسته‌ایم. سوت را که می‌زنند چشم‌م به قهرمان امروز است که یکی می‌رود، در گوش‌اش چیزی می‌گوید و بعد او بهت‌زده می‌ایستد، قدری دور خودش می‌چرخد و بعد کناری می‌رود و اشک می‌ریزد. پشت‌سری‌ام می‌گوید: «چیزی شد اون جلو که قهر کرد؟»؛ همه فکر می‌کنند از این‌که اندازه‌ی سهم‌ش در قهرمانی دورش را نگرفته‌اند، دلگیر است و قهر کرده. بچه‌های تیم می‌دوند و فریاد می‌کشند و خوش‌حال‌ند و آن‌طرف، مرد اول بازی، در خودش است. پریشان و بی‌حوصله. منصوریان دارد حرف‌های آخرش را می‌زند که بالاخره سراغ‌ش می‌روند و به جشن برش می‌گردانند. دوباره یکی می‌گوید «چه خبره اون پایین؟ چرا قهر کرد؟» و هیچ‌کدام نمی‌دانیم روزی که قرار بود بهترین روز زندگی مجتبی جباری باشد، حالا تلخ‌ترین روزش شده است. بعد از همه‌ی آن مصدومیت‌ها و مصیبت‌ها و دعواهای دورتر، بعد از این‌که در همان چنددقیقه‌ای که جلوی سوریه توی زمین آمد، خودش را به مربی غرض‌ورزی که حاضر نبود توی زمین بگذاردش ثابت کرد و پاس گل داد و تیم جناب دایی را متحول کرد، بعد از بهترین بازی امسال‌ش برای استقلال که یک‌تنه تیم را قهرمان کرد ـ‌کاری که در بازی‌های قبلی طالب‌لو کرده بود‌ـ حالا یک اتفاق بد همه‌چیز را خراب کرده...
خبر را با فاصله‌‌ای دو سه روزه به جباری دادند. پدرش رفته بود و او، به جای عزاداری، قهرمان همه‌ی آبی‌هایی شد که چشم‌شان به ساق او بود. هیچ‌وقت استقلالی‌ها این‌گونه از تهِ دل نام جباری را فریاد نزده بودند، چنان‌که وقت تعویض‌ش با منصوریان یک‌صدا صداش کردند. بازی آخر منصوریان بود و استادیوم برای جباری هورا می‌کشید. نمی‌دانم از دانستن این‌ها خوش‌حال می‌شود یا نه؛ ولی شاید اگر بداند مردمانی هستند که خیلی فراتر از یک بازیکن برای او ارزش قائل‌ند و ستایش‌ش می‌کنند، این روزها را آرام‌تر بگذراند. باید بودید و از آن بالا تماشاش می‌کردید در روز تولدش چه می‌کند؛ وقتی همه در زمین دنبال‌ش می‌گشتند تا توپ را به او برسانند و او چگونه وقتی توپ زیر پاش می‌آمد، امپراتور زمین می‌شد و بازی را راه می‌انداخت. باید شکوه قهرمان دوشنبه را، از نزدیک می‌دیدید تا باورتان شود او در این فوتبال بی‌همتاست.

در استادیوم همراه با نیما حسنی‌نسب، مجید توکلی و محمدعلی سعیدیعاشق این تیتر علی شده‌ام: «برخاستند»؛ و بعد تیتری که حیات‌نو زده بود: «تهران دوباره پایتخت فوتبال شد.»؛ اگر اشتباه نکنم این اولین قهرمانی هم‌زمان استقلال و پرسپولیس در یک سال و در کنار هم است و حالا خوشحالم که در روزهای نداشتن تیم ملی ـ‌فکر که نمی‌کنید تیم دایی تیم ملی ایران است؟‌ـ باز می‌توانیم دلخوش به دوقطب پایتخت بمانیم که در جام باشگاه‌ها آبرویی برای‌مان حفظ کنند. فقط امیدوارم پرسپولیس بی‌قطبی، استقلال بی‌قلعه‌نویی نشود و سر از رده‌ی سیزدهم درنیاورد...

دوشنبه از تهِ دل خواندم «عشق است استقلال... بین همه‌ی تیم‌های دنیا...» و جام که بالا رفت، همراه بقیه ـ‌که اگر ترس می‌گذاشت و بلیت می‌فروختند، صدوبیست‌هزار سکوی آزادی هم راحت پر می‌شد‌ـ هورا کشیدم و یادم افتاد چرا عاشق فوتبال‌م و چرا هیچ‌وقت این عشق کم‌رنگ نشده است. این تنها چیز دنیاست که برای آن هیچ منطقی وجود ندارد. عاشق یک رنگ می‌شوی و قلب‌ت برای آن رنگ می‌تپد و بعد، برای رسیدن به هدف با یک جمع ناهمگون که شاید در هیچ‌حالت دیگری هیچ‌وقت با بیشتر از پنج‌نفرشان در یک‌جا جمع نشوی، فریاد می‌زنی و یک چیز می‌خواهی: «قهرمانی». بگذار یک‌سری هم سر تکان دهند و افسوس بخورند که دل‌مان به چه چیزهایی خوش است...
عشق است استقلال... بین همه‌ی تیم‌های دنیا...


نظرات خوانندگان
فهمیه @ w ۱۳۸۷/۰۳/۲۹ ۰۶:۰۱ لينک

واقعا عشق است استقلال... بین همه‌ی تیم‌های دنیا...

hesam @ w ۱۳۸۷/۰۳/۲۹ ۰۶:۳۱ لينک

فقط باید تو ورزشگاه نشسته باشی و بازی مجتبای استقلال را ببینی و حسرت بخوری که چنین بازیکنی نباید جایی در ترکیب اصلی تیم ملی داشته باشد ...
وقتی خبر فوتش رو بعد از رسیدن به خونه شنیدم بهت زده شدم ... فقط می توان تسلیت گفت و از خدا طلب آمرزش ...
...
راستی ... در مورد پاراگراف اولت ...اون طوری که من دیدم جباری تو جشن قهرمانی هم شرکت کرد و حتی جام رو بالا برد ...یعنی خبر رو بعد از دادن جام و اون خوشحالی های معمول دادنش ؟ و البته در مورد جمعیت ورزشگاه همین بس که یک ساعت قبل از بازی بلیط طبقه دوم 15 هزار تومن خرید و فروش می شد ...

ميثم @ w ۱۳۸۷/۰۳/۲۹ ۰۹:۰۱ لينک

عشق است استقلال :)
بالاخره قهرمان شديم. هرچند كه خيلي به دلم ننشست. بعد از نتيجه مزخرف در ليگ و رفتن فيروز كريمي.
راستي در اولين دوره ليگ حرفه‌اي هم استقلال قهرمان جام حذفي شد و پرسپوليس قهرمان ليگ.

امید غیائی @ w ۱۳۸۷/۰۳/۲۹ ۱۱:۲۵ لينک

چقدر دنبال یک همچه جمله ای گشتم:
این تنها چیز دنیاست که برای آن هیچ منطقی وجود ندارد. عاشق یک رنگ می‌شوی و قلب‌ت برای آن رنگ می‌تپد.
اینکه بی دلیل بگویم ""عاشق"" استقلال هستم.
اما کاش شما هم بودید و رنگ استادیوم را از توی صفحه تلویزیون میدید.آنقدر آبی بود که آسمان هم رنگ باخته بود.
فقط مزدک میرزائی بدترین گزارش عمرش را کرد.افتضاح.غرض ورزانه از اول تا آخر مقایسه با قهرمانی و برد پرسپولیس. تیمی که حالا همه کاره هایشان دارن استعفا میدهند و مانده روزهائی که با حسرت یاد امسال رو بکنند.
چند دقیقه ای از بازی رو بی صدا گوش کردم.اما دلم نیومد تشویقهای""شما" ها را نشنوم.
وقت بالا بردن جام زنگ زدم به یکی از دوستام که تو استادیوم بود و گفتم فقط بذار صدا رو بشنوم.
کاش نیما خان هم حالش را داشت روزنوشتهاش رو با یه عاشقانه آپ میکرد.
مخلص.
خواننده همیشگی نوشته هاتون.

arefe @ w ۱۳۸۷/۰۳/۲۹ ۱۴:۲۴ لينک

قهرمانی استقمون خیلی مبارک !
این تیکه نوشته تو، وقتی یکی داره راجع تیم ملی حرف میزنه دلم میخواد با صدای بلند بهش بگم:
ـ‌فکر که نمی‌کنید تیم دایی تیم ملی ایران است؟‌ـ ...

ساناز اقتصادی نیا @ w ۱۳۸۷/۰۳/۳۰ ۱۰:۳۵ لينک

من اصولا با نظرات فوتبالی شما مخالفم برادر! تیم اگر قراره قهرمان باشه ، جلو یک تیم و دو تیم خوب بازی نمی کنه. باید همه جوره خوب بازی کنه. عشق واقعا کورت کرده که واقعیت استقلال رو نمی بینی و به زور و ضرب قهرمان شدنش رو توی بوق و کرنا می کنی.
از قدیم گفتن ترک اگه ترک باشه، تانک رو درسته قورت میده. علی دایی هم از همین نوع ترکه، اگه شما بذارین. ترکیب جوون بیاره و نتیجه نگیره اه اه و پیف پیفتون هواست که تیم بی تجربه است. با تجربه بیاره و نتیجه نگیره میگین تیم پاتاله نفس نداره. اگر هم در هر صورت نتیجه بگیره که یا میگین شانسی بوده یا کار بازیکنی مثل جباری! حالا تکلیف؟ فکر می کنم شما همون قدر که کورکورانه عشق استقلال داری از علی دایی هم نفرت داری برادر من. تیم ملی همیشه به ما احتیاج داره. خرابش نکنین لطفا.

علی لطفی @ w ۱۳۸۷/۰۳/۳۱ ۱۳:۲۸ لينک

ای بابا...آقا من حتی تو خود استادیوم هم هر چی تلاش کردم نتونستم بگیرمت.یاد اون روزی افتادم که رفتیم بازی ایران- اردن.ما پشت نیمکت استقلال نشسته بودیم.

مينا @ w ۱۳۸۷/۰۴/۰۱ ۰۹:۱۳ لينک

سلام وب خوبي داريد من شما رو لينك مي كنم موفق باشيد

madal @ w ۱۳۸۷/۰۴/۰۳ ۱۴:۰۴ لينک

من اعتراض دارم برادر اون از مجید اینم از تو با با یه فکری بکنین سرژ یک تیموریان مدتی گم شده بیاین با هم بریم دنبالش بگردیم من خسته شدم !

حميد @ w ۱۳۸۷/۰۴/۰۴ ۰۸:۲۵ لينک

روز شيريني بود مخصوصا آنجايي كه مي‌خوانديم " عشق است استقلال... بین همه‌ی تیم‌های دنیا... "

در ضمن پست قبلي شما مهشر بود اقاي نقيبي

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.