۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۶
درباره‌ی «a good year/ یک سال خوب»
رایدلی اسکات و راسل کرو؛ همین کافی‌ست

WARNING
نقل این مطلب در نشریات ممنوع است
حتی شما دوست عزیز!

این هم می‌توانست یکی از همان فیلم‌های مزخرف «بازگشت به خویشتن» باشد. از همان‌هایی که آدم اصلی‌ش راه می‌افتد دورتادور سرزمین مادری‌ش یا جایی که عمه‌ای، خاله‌ای، دایه‌ای، چیزی بزرگ‌ش کرده؛ و بعد یادش می‌افتد «وای من چه‌قدر ثروت و مال‌ومکنت مفتی به‌دست آورده‌ام و بهتر است همه‌اش را پس بدهم تا از این طبیعت زیبا لذت ببرم...». «یک سال خوب» مطلقا چنین فیلمی‌ نیست. فیلم را که ببینید، همه‌ی این‌هایی را که گفت‌م، در افراطی‌ترین شکل ممکن‌ش دارد؛ ولی دو عامل، فیلم را از نمونه‌های مشابه‌ش جدا می‌کند. بهتر است بگویم دو نفر: رایدلی اسکات و راسل کرو.
خیلی سال است که اسکات را به‌عنوان کارگردان یک‌سری فیلم عظیم و بزرگ می‌شناسیم و این آخری‌ها هم که اصلا یک تاریخی‌ساز حرفه‌ای‌ شده. با این حال، جناب اسکات، لابه‌لای کارهاش اگر فرصتی بیابد فیلم‌هایی هم می‌سازد برای دل خودش... و از قضا، دو فیلم متاخری که «بین‌مریض» ساخته، خیلی بهتر و سرتر از همه‌ی کارهای کارنامه‌اش است. درباره‌ی «کلاهبردار‌ها» همان زمانی که اکران شد ستایش‌نامه‌ای نوشت‌م و از راحتی دوربین اسکات و نوع بده‌بستان‌ش با بازیگر اصلی فیلم یعنی نیکلاس کیج -که اتفاقا بازیگر محبوب‌م هم نیست- تعریف کردم. حالا در «یک سال خوب» همین اتفاق و همان جنس کارگردانی با کرو تجربه شده و حاصل چیزی در همان مایه‌هاست؛ هرچند پی‌رنگ داستانی آن فیلم اول درخشان‌تر بود و اینجا قصه دم‌دستی‌تر است. برای همین «یک سال خوب» شاید از «کلاهبردار‌ها» بهتر نشده باشد اما در کارنامه‌ی اسکات مهم‌تر است، چون از متریال‌ی کم‌ارزش‌تر فیلمی همان‌قدر درخشان به‌دست آمده است. اسکات نام کمپانی کوچکی را که دارد، «فری‌اسکات» گذاشته؛ این همان‌جایی است که او دو فیلم موردنظر ما را ساخته. پس داستان مشخص است. همان مثل قدیمی «فیلم دلی» اینجا جریان دارد و این‌جاها اسکات با چیزی که می‌سازد «حال» می‌کند. دوربین رها، یک‌جور بی‌قیدی در رابطه با آدم‌ها و بازیگران، تدوین شوخ‌وشنگ در کنار موسیقی هم‌خوان عمده‌ی ویژه‌گی‌های این فیلم هاست.
مورد دوم هم راسل کرو است که دیگر در موردش یک‌چیز را مطمئن شده‌ام. او با همه‌ی بازیگران هم‌دوره‌اش و خیلی از قدیمی‌ترها متفاوت است. او برای بودن در این جایگاه، یک شاخصه‌ی مهم دارد که جای بحث درباره‌اش این‌جا نیست و بعدا یک مقاله‌ی مفصل درباره‌اش می‌نویسم؛ با این حال خلاصه‌اش می‌شود این‌که قدرت جذب «هم‌ذات‌پنداری مخاطب» در آقای کرو، خیلی خیلی فراتر از دیگران است و اصلا برای همین فیلمی که او را در خود دارد، یک فرق‌هایی با همه‌ی رومانس‌ها، درام‌ها یا تریلرهای مشابه‌ش دارد. در «یک سال خوب» هم کرو این هم‌ذات‌پنداری را در حد بی‌نهایت از مخاطب می‌گیرد و ماجرای عاشقانه‌اش فقط و فقط به‌دلیل خود او آن‌قدر اهمیت می‌یابد تا تماشاگر تمام یک‌ساعت و ۵۸ دقیقه را بی‌وقفه به پرده چشم بدوزد. فقط نگاه کنید به فصلی که او عزم همراهی با دختر را می‌کند و فصل بعدی‌ش، زمانی که دختر را به‌دست آورده؛ تا دست‌تان بیاید با چه بازیگری طرف‌ید.
«یک سال خوب» هم از آن جواهرهای کم‌یاب سال بود. همان‌هایی که ریویونویس‌های عمدتا خرفت آن‌ور آب با خط‌کش‌هاشان نتوانستند حس‌ش را دریابند و جز یکی دونفر -از جمله جیمز براردینلی در یادداشتی دوست‌داشتنی- باقی، فیلم و اسکات را نکوهش کردند. فروش فیلم در آمریکا به‌شدت پایین بوده و فیلم یک شکست مطلق به حساب‌ می‌آید؛ هرچند تجربه نشان داده این جواهرهای عاشقانه در ویدیو و پس از گذشت زمان ارزش‌هاشان مشخص می‌شود.


نظرات خوانندگان
میرزا @ w ۱۳۸۶/۰۲/۰۸ ۱۵:۲۱ لينک

احمقانه است که بعد از این همه سال خواندن و با وجود اینکه هزاربار از نوشته هایت گذشته بودم هیچ وقت درست نخوانده بودم. به نظر من سینما خیلی سلیقه ای است و منتقد مطابق سلیقه پیدا کردن سخت است. خلاصه خوشحالم منتقدم را پیدا کردم. جسارت است البته.


پاسخ: اين يعنی که من رو داری خجالت‌زده می‌کنی. نه؟ خوش‌حال‌م که اين سليقه‌ی مشترک وجود داره. زياد :-)
لیلا @ w ۱۳۸۶/۰۲/۰۸ ۱۶:۲۳ لينک

مطلب جذابی بود و ممنون . قورباغه تون هم مبارک !


پاسخ: خواهش. مرسی از تبريک.
محسن آزرم @ w ۱۳۸۶/۰۲/۰۸ ۲۰:۱۱ لينک

خسروجان، یادت هست که یک‌بار راجع به ماهِ تلخ استاد پولانسکی نوشته بودم آدم‌ باید بزرگ شود و بزرگ شود تا تلخی‌اش را بفهمد؟ حالا فکر می‌کنم درکِ شیرینیِ این ساخته‌یِ اسکات، به چیزی شبیه آن بزرگی، یا دست‌کم مواجهه‌یِ رودرو با زندگی نیاز دارد که بعضی‌ها - به هر دلیلی ـ فاقدِ آن هستند! خوش‌حالم که این‌یکی فیلم را هم دوست داری رفیق!


پاسخ: دقیقا محسن... گمون‌م همین اتفاق درباره‌ی فیلم اسکات هم می‌افته!
مهدي @ w ۱۳۸۶/۰۲/۰۹ ۱۱:۴۱ لينک

سلام
اين فيلم يكي از فيلم هاي محبوب زندگي شده خواستم يه چند تا از ديالوگ هاي محشرشو بنويسم تا لذت دوباره اي ببريم:

زن دوفلوت: بچه بازي يعني چه؟
دوفلوت: شب بهت نشون ميدم
×××
راسل كرو خطاب به دختر آمريكايي دايي هنري: هنري واقعي كسي بود كه خيلي از حضور تو در دنياي واقعي مي ترسيد به همين دليل بود كه زندگيش رو وقف خوش گذروني كرد. تنها و بدون هيچ عشقي
×××
مكس: اينجا براي زندگي من مناسب نيست
فني: نه مكس اين زندگي توئه كه براي اونجا مناسب نيست
×××
مكس: ما انگليسي هستيم. زاده شديم كه حكومت كنيم و قرباني بشيم.
×××
دختر آمريكايي دايي هنري خطاب به دوست مكس: مي خوايي بياي بالا و يه نگاهي به پشت من بندازي
چارلي(در كمال تعجب و بهت زدگي): Thanks
×××

خلاصه من كه خيلي با فيلم حال كردم


پاسخ: خيلی خوب بود... مرسی مهدی
سوگند @ w ۱۳۸۶/۰۶/۰۹ ۰۸:۳۳ لينک

سلام دوست غزيز نقد شما بينظير بود بسيار هوشمندانه با باريك بيني استادانه.نقدهاي زيادي از نقد نويسان پراوازه وبه تغبير صحيح شما:خرفت اون ور ابي ميخوانم ولي نقد شما سراسر حقيقت وحرف دل بود و براي همينه كه اينقدردلنشينه. احساسي كه اين فيلم به من داد نميتوانستم بيان كنم ولي توانايي قلم شما هر چه ميخواستم بگويم و نميتوانستم را با شگفتي ترسيم كرد .به شما از صميم قلب تبريك ميگويم و خوشحالم كه با قلم پرتوان شما اشنا شدم منتظر مقاله مفصل شما درباره راسل كرو هستم و نقدهاي ديگرتان.موفق و سربلند باشيد

هنگامه @ w ۱۳۸۶/۰۶/۱۸ ۱۵:۱۲ لينک

منون از نقد زيباتون در مورد اين فيلم
خوشحال مي شم از همه اونهايي كه راسل كرو رو دوست دارم دعوت كنم به وبلاگ خودم
در مورد راسل كرو
با تشكر
هنگامه

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.