قمار آخر
مهدی، درباره گلشیری حرف میزند و روزی که روی اولین سرمقاله کارنامه تیتر زد «قمار آخر». چیزهایی خوانده بودم ولی این یکی را یادم نبود. با این همه، اگر آن روز، نهنگ حوض داستاننویسی ایران فکر میکرد به واسطه سنوسال و کارهایی که کرده، کارنامه، قمار آخرش است، من همین حالا، حالایی که پنج سال گذشته از شروع، فکر میکنم این بازی آخریست که حاضر شدهام در آن شرکت کنم.
این اولین روزنامهای که قرار است جوابگوی همه خوب و بدش باشم، بعد این چندین و چند روزنامهای که از شماره صفر در آن بودهام و راهش انداختهایم و بعد کنار کشیدهام، قرار است تکلیفم را با خودم هم روشن کند. این که این دفعه میشود یا نمیشود. میشود روزنامهای منتشر کرد که مخاطب سینمارو و کسی که در خانه سرش به سینمای خانگیش گرم است را کنار اهالی سینما و حتی مخاطب گذری، در کنار هم داشت یا نه. این مهم است و میخواهم جوابش را خیلی زود پیدا کنم. با خودم عهده کردهام اگر نشود، «امتیاز» آخرین روزنامهای باشد که کار روزمره تحریریه و هدایت یک گروه را در آن تجربه میکنم.
اگر نشود، میروم سراغ همان نوشتنهای گذری در هفتهنامه و ماهنامه و فیلمنامهنوشتن و کارهای اینگونه و میفهمم این کاره نیستم. اگر هم بشود... این همه امیدواریم است. تنها امید باقیماندهم برای کارکردن. برای این قمار آخر، ریسکهای زیادی کردهام. کارهای مختلفی را که داشتم رها کردهام، همه رفقا را تا جایی که میشد همراه خودم دارم و میخواهم بازی را تا ته خط ادامه دهم. یا میشود یا نمیشود.
اینها را همینجا مکتوب میکنم تا یادم باشد شروع این آبان، زندگی کاریم را به دو نیمه تقسیم میکند. میخواهم «بشود»، پس همه زندگیم را روی این «شدن» میگذارم.

كليد خوردن اتفاقى به نام يك روزنامه
براى سينماى ايران*
سربرگى تازه كه رويش نوشته شده «امتياز». اين يعنى همه چيز دوباره از نو شروع شده است. اين بار درست از همانجايى كه بايد. 29 مهر 1385 را در حافظه تاريخى ثبت مىكنيم به نام «امتياز». اولين «امتياز» ما براى شما كه دوست داريم تا هميشه همراهمان باشيد.
بيشتر از سه سال گذشته. روزى كه نويسندگان حوزه سينما يك به يك راه دفتر خيابان ملايرىپور را پيش گرفتند و چه آنها كه ماندگار شدند و چه آنها كه رفتند، ساعتى بعد يك سئوال را با اطرافيانشان در ميان گذاشتند: «مگر مىشود براى اين سينما يك روزنامه منتشر كرد؟» آنها كه ماندند، پاسخ دادند مىشود و اين شروع نخستين روزنامه سينمايى ايران بود؛ شروع بانى فيلم. آن روز، آن عصر داغ نيمه تابستان، در آن دفتر دوطبقه خيابان ملايرىپور بيشتر از هر چيز، اين برقچشمهاى بچههاى سينمايىنويس بود كه به چشم مىخورد.آن روز آنها مىخواستند «سينماى ايران» يك روزنامه داشته باشد و اين سينما صاحب روزنامه شد. از آن روز، بيشتر از سه سال مىگذرد...
و اين ضرورت روزگار است. «بانى فيلم» را برخى دوست داشتند و برخى نه اما آنچه رخ داد داشتن يك روزنامه سينمايى بود. اين ولى همه بازى نبود. سينما در ذات و سينماى ايران به طور خاص پتانسيلهايى دارد كه هنوز ديده نشده و اين، دليل شروع «امتياز» است. اولين نيستيم اما دوست داريم آن چيزى باشيم كه بايد؛ سينما را آن گونه كه هست بازتاب دهيم و همان قدر مقبول اهل سينما باشيم كه مورد علاقه سينماروها.پس 29 مهر را شماره مىزنيم به تاريخ انتشار نخستين برگهاى «امتياز»؛ به تاريخ شروع چيزى كه دوست داريم «اتفاق» بناميمش.
اينجا، در اين گوشه شرقى پايتخت، بچههايى جمع شدهاند كه نامشان براى پيگيران سينما ناآشنا نيست. بچههايى كه «روزنامهنگار»ند و مىخواهند شبيه آن چيزى باشند كه بايد؛ آنچه كه مىخواهند. اينجا تعريف كردهايم كه مىخواهيم «امتياز» سينماى ايران باشيم و بازتعريف چيزى كه در دو سالگرد نخست اولين روزنامه سينمايى تكرارش كردم: «اين بايد روزنامهاى باشد كه مخاطب آن را بخواند. درست، پايهگذار سنتى كه روزنامههاى نخست ورزشى راهش را بنيانگذاشتند و نشان دادند مىشود به يك مقوله، جور ديگرى هم نگاه كرد.» حالا در «امتياز» آن تعريف اوليه را جور ديگرى صيقل مىدهيم. اگر روزنامههاى ورزشى اوليه، بازتعريف ورزش رسانهاى دهه شصت در قامت تغييرات دهه هفتاد بودند، «امتياز» درست در نيمه دهه هشتاد بايد آيينه تمامنماى سينماى دوره خودش و البته روح تازهروزنامهنگارى اين خاك دوست داشتنى باشد. نسل تازهاى كه چه در «سينما» و چه در «رسانه» تعريف تازهاى از سرگرمى ارائه داده و مگر جز اين است كه «سينما» هدف اوليهاى به نام سرگرم كردن مخاطب دارد؟ در زمانهاى كه «اينترتيمنت» بهعنوان يكى از چهار ركن تازه اولويتهاى خبرى به آن شش اولويت كلاسيك اضافه شده، «امتياز» تكيهاش را روى همين اولويت مىگذارد كه درست ويژگى كارى نسل جوان روزنامهنگارى ايران است. 29 مهر را آغاز مىكنيم با روزنامهاى كه مىخواهد «بماند» و همراهىتان را مىخواهد...
اينجا «امتياز» است. «امتياز» شما. «امتياز» اين سينما و اين فرهنگ. جايى كه مىخواهد خانه امن اهالىش باشد و خارج از دروغ، اجراي صريح اجتماعش. اينجا گروهى به عشق كار، به عشق آنچه كه دوست داشتهاند و پىش را گرفتهاند، دور هم جمع شدهاند تا سقف آرزوهايشان را دست يافتنىتر از هر زمان ديگرى ببينند. اميدوارم 29 مهر درخاطر همهمان بماند؛ كه...
روزمرهگى در عشق انتهاى معجزه است
رقص واژه با قلم، روز و ماه و سال ماست...
* تیتر یک شماره صفر روزنامه امتیاز
| نظرات خوانندگان | |||||||||||
| مهدی @ w | ۱۳۸۵/۰۷/۳۰ ۱۶:۵۹ لينک | ||||||||||
|
عمو خسرو حرف زياد است |
|||||||||||
| امید @ w | ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۰۳:۳۲ لينک | ||||||||||
|
مبارک است رفیق
|
|||||||||||
| میثم یوسفی @ w | ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۱۴:۱۴ لينک | ||||||||||
|
دوستان يکی دو هفته پيش خبر چنين اتفاق خوبی را داده بودند. اميدوارم موفق باشيد. اگر شما بتوانيد درست همان چيزی باشيد که بايد ، امتياز می تواند به چالش کشيدن فرهنگ مردم ما به معنای واقعی باشد. موفق باشيد. موفق !
|
|||||||||||
| محسن آزرم @ w | ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۱۴:۳۲ لينک | ||||||||||
|
خسرو جان تبريک. ما که فعلاْ دوباره دچار تعطيلی شديم و بايد بنشينيم خانه...
|
|||||||||||
| مهدی @ w | ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۱۶:۵۵ لينک | ||||||||||
|
ساعت 23:25 شنبه 29 مهرماه 1385- شب – داخلي |
|||||||||||
| پيمان قريشی @ w | ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۱۸:۳۷ لينک | ||||||||||
|
۱ـ چرا اسامی کسانی که در آن عکس دسته جمعی بودند را ننوشته ايد؟ |
|||||||||||
| ملوديکا @ w | ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۱۹:۵۶ لينک | ||||||||||
|
مبارک باشه و مداوم :)) . خيلی خوشحالم . پيشنهادات و انتقادات باشه واسه بعد .
|
|||||||||||
| سبا @ w | ۱۳۸۵/۰۸/۰۵ ۲۰:۳۱ لينک | ||||||||||
|
ام روز نمايش چه کسی امير را کشت توی کانون فيلم معناگرا بود! جاتون واقعن خالی بود.کرم پور هم جاتون رو خالی کرد اما کاش بوديد و راجع به هنرتون يه کم حرف می زديد! راستش کارتون حرف نداشت!
|
|||||||||||
| مزدک علی @ w | ۱۳۸۵/۰۸/۰۹ ۰۷:۱۶ لينک | ||||||||||
|
خسرو خان! خیلی قبل تر اين نوشته ات را خواندم. اميدوارم قمارباز موفقی باشی و مثل قبل کارهای قشنگت را بخوانيم. |
|||||||||||
|
|||||||||||
