۳۰ مهر ۱۳۸۵
امتیاز اول
قمار آخر

مهدی، درباره گلشیری حرف می‌زند و روزی که روی اولین سرمقاله کارنامه تیتر زد «قمار آخر». چیزهایی خوانده بودم ولی این یکی را یادم نبود. با این همه، اگر آن روز، نهنگ حوض داستان‌نویسی ایران فکر می‌کرد به واسطه سن‌وسال و کارهایی که کرده، کارنامه، قمار آخرش است، من همین حالا، حالایی که پنج سال گذشته از شروع، فکر می‌کنم این بازی آخری‌ست که حاضر شده‌ام در آن شرکت کنم.
این اولین روزنامه‌ای که قرار است جواب‌گوی همه خوب و بدش باشم، بعد این چندین و چند روزنامه‌ای که از شماره صفر در آن بوده‌ام و راه‌ش انداخته‌ایم و بعد کنار کشیده‌ام، قرار است تکلیف‌م را با خودم هم روشن کند. این که این دفعه می‌شود یا نمی‌شود. می‌شود روزنامه‌ای منتشر کرد که مخاطب سینمارو و کسی که در خانه سرش به سینمای خانگی‌ش گرم است را کنار اهالی سینما و حتی مخاطب گذری، در کنار هم داشت یا نه. این مهم است و می‌خواهم جواب‌ش را خیلی زود پیدا کنم. با خودم عهده کرده‌ام اگر نشود، «امتیاز» آخرین روزنامه‌ای باشد که کار روزمره تحریریه و هدایت یک گروه را در آن تجربه می‌کنم.
اگر نشود، می‌روم سراغ همان نوشتن‌های گذری در هفته‌نامه و ماهنامه و فیلمنامه‌نوشتن و کارهای این‌گونه و می‌فهمم این کاره نیستم. اگر هم بشود... این همه امیدواری‌م است. تنها امید باقیمانده‌م برای کارکردن. برای این قمار آخر، ریسک‌های زیادی کرده‌ام. کارهای مختلفی را که داشتم رها کرده‌ام، همه رفقا را تا جایی که می‌شد همراه خودم دارم و می‌خواهم بازی را تا ته خط ادامه دهم. یا می‌شود یا نمی‌شود.
این‌ها را همین‌جا مکتوب می‌کنم تا یادم باشد شروع این آبان، زندگی کاری‌م را به دو نیمه تقسیم می‌کند. می‌خواهم «بشود»، پس همه زندگی‌م را روی این «شدن» می‌گذارم.

شماره صفر

كليد خوردن اتفاقى به نام يك روزنامه
براى سينماى ايران*

سربرگى تازه كه رويش نوشته شده «امتياز». اين يعنى همه چيز دوباره از نو شروع شده است. اين بار درست از همان‏جايى كه بايد. 29 مهر 1385 را در حافظه تاريخى ثبت مى‏كنيم به نام «امتياز». اولين «امتياز» ما براى شما كه دوست داريم تا هميشه همراه‌مان باشيد.

بيشتر از سه سال گذشته. روزى كه نويسندگان حوزه سينما يك به يك راه دفتر خيابان ملايرى‏پور را پيش گرفتند و چه آنها كه ماندگار  شدند و چه آنها كه رفتند، ساعتى بعد يك سئوال را با اطرافيان‌شان در ميان گذاشتند: «مگر مى‏شود براى اين‏ سينما يك روزنامه منتشر كرد؟» آنها كه ماندند، پاسخ دادند مى‏شود و اين شروع نخستين روزنامه سينمايى ايران بود؛ شروع بانى فيلم. آن روز، آن عصر داغ نيمه  تابستان، در آن دفتر دوطبقه خيابان ملايرى‏پور بيشتر از هر چيز، اين برق‏چشم‏هاى بچه‏هاى سينمايى‏نويس بود كه به چشم مى‏خورد.آن روز آنها مى‏خواستند «سينماى ايران» يك روزنامه‌ ‏داشته باشد و اين سينما صاحب روزنامه شد. از آن روز، بيشتر از سه سال مى‏گذرد...
و اين ضرورت روزگار است. «بانى فيلم» را برخى دوست داشتند و برخى نه اما آنچه رخ داد داشتن يك روزنامه ‏سينمايى بود. اين ولى همه بازى نبود. سينما در ذات و سينماى ايران به طور خاص پتانسيل‏هايى دارد كه هنوز ديده نشده و اين، دليل شروع «امتياز» است. اولين نيستيم اما دوست داريم آن چيزى باشيم كه بايد؛ سينما را آن گونه كه هست ‏بازتاب دهيم و همان قدر مقبول اهل سينما باشيم كه مورد علاقه سينماروها.پس 29 مهر را شماره مى‏زنيم به تاريخ ‏انتشار نخستين برگ‏هاى «امتياز»؛ به تاريخ شروع چيزى كه دوست داريم «اتفاق» بناميم‌‌ش.

اينجا، در اين گوشه شرقى پايتخت، بچه‏هايى جمع شده‏اند كه نامشان براى پي‌گيران سينما ناآشنا نيست. بچه‏هايى كه‏ «روزنامه‏نگار»ند و مى‏خواهند شبيه آن چيزى باشند كه بايد؛ آن‌چه كه مى‏خواهند. اينجا تعريف كرده‏ايم كه مى‏خواهيم «امتياز» سينماى ايران باشيم و بازتعريف چيزى كه در دو سالگرد نخست اولين روزنامه سينمايى تكرارش كردم: «اين ‏بايد روزنامه‏اى باشد كه مخاطب آن را بخواند. درست، پايه‏گذار سنتى كه روزنامه‏هاى نخست ورزشى راه‌ش را بنيان‏گذاشتند و نشان دادند مى‏شود به يك مقوله، جور ديگرى هم نگاه كرد.» حالا در «امتياز» آن تعريف اوليه را جور ديگرى صيقل مى‏دهيم. اگر روزنامه‏هاى ورزشى اوليه، بازتعريف ورزش رسانه‏اى دهه شصت در قامت تغييرات دهه ‏هفتاد بودند، «امتياز» درست در نيمه دهه هشتاد بايد آيينه تمام‏نماى سينماى دوره خودش و البته روح تازه‏روزنامه‏نگارى اين خاك دوست داشتنى باشد. نسل تازه‏اى كه چه در «سينما» و چه در «رسانه» تعريف تازه‏اى از سرگرمى‏ ارائه داده و مگر جز اين است كه «سينما» هدف اوليه‏اى به نام سرگرم كردن مخاطب دارد؟ در زمانه‏اى كه «اينترتيمنت» به‏عنوان يكى از چهار ركن تازه اولويت‏هاى خبرى به آن شش اولويت كلاسيك اضافه شده، «امتياز» تكيه‏اش را روى همين‏ اولويت مى‏گذارد كه درست ويژگى كارى  نسل جوان روزنامه‏نگارى ايران است. 29 مهر را آغاز مى‏كنيم با روزنامه‏اى ‏كه مى‏خواهد «بماند» و همراهى‏تان را مى‏خواهد...

اينجا «امتياز» است. «امتياز» شما. «امتياز» اين سينما و اين فرهنگ. جايى كه مى‏خواهد خانه امن اهالى‏ش باشد و خارج از دروغ، اجراي صريح اجتماع‌ش. اينجا گروهى به عشق كار، به عشق آن‌چه كه دوست داشته‏اند و پى‏ش را گرفته‏اند، دور هم جمع شده‏اند تا سقف آرزوهاي‌شان را دست يافتنى‏تر از هر زمان ديگرى ببينند. اميدوارم 29 مهر درخاطر  همه‏مان بماند؛ كه...
روزمره‏گى در عشق انتهاى معجزه است
رقص واژه با قلم، روز و ماه و سال ماست...

* تیتر یک شماره صفر روزنامه امتیاز

[حمیدرضا در همین‌باره]


ساعت ۱۴:۴۷ ...(۹)

نظرات خوانندگان
مهدی @ w ۱۳۸۵/۰۷/۳۰ ۱۶:۵۹ لينک

عمو خسرو حرف زياد است
خواهم نوشت
فعلا فقط اينکه اميدوارم اتفاق مبارک و مداومی باشد.

پ.ن: فقط يادداشت استاد نيمای ترانه اشکم را درآورد...

امید @ w ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۰۳:۳۲ لينک

مبارک است رفیق

میثم یوسفی @ w ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۱۴:۱۴ لينک

دوستان يکی دو هفته پيش خبر چنين اتفاق خوبی را داده بودند. اميدوارم موفق باشيد. اگر شما بتوانيد درست همان چيزی باشيد که بايد ، امتياز می تواند به چالش کشيدن فرهنگ مردم ما به معنای واقعی باشد. موفق باشيد. موفق !

محسن آزرم @ w ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۱۴:۳۲ لينک

خسرو جان تبريک. ما که فعلاْ دوباره دچار تعطيلی شديم و بايد بنشينيم خانه...

مهدی @ w ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۱۶:۵۵ لينک

ساعت 23:25 شنبه 29 مهرماه 1385- شب – داخلي

حالا كه اين را براي شما مينويسم هنوز 29 مهر است روزي كه " در حافظه ام ثبت شد به نام امتياز" .
به قول حميدرضاي گردباد ، {امتیاز، توفان سینمای ایران است. صبر کنید! }


فكر كردم روزنامه را كه باز ميكنم مثل هميشه و طبق قرار با معرفي ستون و صفحه روبرو بشو م اما ديدم عمرآ از اين خبرها نيست چرا كه عمرآ قرار نيست شما (ما !) هم مثل بقيه باشيد كما اينكه از آن اولش هم نبوديم و بهمان ميگفتند نسل سومي هاي ديوانه!!!
گفتني كم نيست به تمام معني از اين اتفاق خوشحالم و حال نميكنم طبق كليشه ي مسخره بگويم "تبريك ميگويم ، موفق باشيد" بلكه من هم دوست دارم مثل خودشما( كه انگار نه انگار شماره اول را چاپ ميكنيد و هر كدام از هرچه دوست داشتيد نوشتيد و رسوم شماره اول ، معرفي و... همه را زير پا گذاشتيد)
مطلبي بنويسم كه واقعآ دوستش دارم اما شايد اينجا و براي شما معني ندهد.
خلاصه اينكه خدايي دمتان گرم .....كي باشه جشن شماره 100 و يك سالگي و ...

يادتان هست چند وقت پيش بين يكسري وبلاگنويسها تب افتخار نويسي افتاد و هر كس شوخي و جدي ويترين افتخاراتش را ريخت ( در واقع گذاشت ) جلوي جماعت وبلاگ خوان ...بله حتمآ‌ يادتان هست ناسلامتي اكثرتان وبلاگ نويس هستيد آنهم از نوع معروفش !
خلاصه اينكه ويترين افتخارات مطبوعاتي ام را منتشر ميكنم تا بدانيد كه در عرصه مطبوعات چه آدم مهمي هستم!!!
و بدون چاپ حتي يك مطلب در كيهان بچه ها چقدر واسه خودم آرررره
حالا چه شما جدي بگيريد و چه قاه قاه به اينها بخنديد:

1- حضور مداوم و كَنِه وار در تحريريه روزنامه هاي مختلف نظير همشهري و ايران و شرق مرحوم و اخيرآ هم اعتماد ملي و آينده نو به شكل ها و با شگردهاي مختلف طوري كه رفتار طرف هاي مقابل از ‹ اه ، باز اين پسره› بود تا ‹ ايول بازم ممد›

:: افتخارش اين كه بعضي مطبوعاتي ها ما را ممد ميشناسند...

2- قدم زدن در هفته نامه هاي وزيني چون چلچراغ ( از ابتدا تا حال ) ، سروش جوان( 82) و همشري جوان
به عنوان يكي از خوانندگان پي گير كه عمرآ نه نامه نوشتم برايشان و نه تلفن زدم بلكه فقط ميرفتم كه ببينم اين ها كه اين چيزها را مينويسند شكل ما هستند يا نه و اگر نه چقدر فرق ميكنند
( در اين جا لازم است كه بگويم برخورد طرف هاي مقابل كمي منصفانه تر بود طوري كه در چلچراغ خانم هاي ن.م و ه .ب و دو سه نفر ديگر تا ما ميرفتيم ميگفتند ‹ اين كيه با اين تريپش ؟! ما ميترسيم وقتي اين يارو! مياد › )

:: افتخارش اينكه يكبار در طول يك هفته هر روز به دفتر يكي از اين مجله ها رفتم طوري كه خودشان احساس كردند بايد مرا سردبير يا مدير مسول خطاب كنند!!

3- پاي ثابت بعضي(بخوانيد همه ) وبلاگها و روزنوشتهاي خبرنگاران و روزنامه نگاران هستم

:: افتخارش اينكه اكثر آنها را كه ميخوانم و كامنت ميگذارم دوست دارند سر به تنم نباشد
نمونه دم دستي اش همين لوليان !!

4- از عاشقان سينه چاك مكتب { سينما، فوتبال، ژورناليسم } هستم طوري كه در هر كدام از عرصه ها استخوان خورد كرده ام ...
در سينما كه پارسال جشنواره در صف چهارشنبه سوري رفقا دست راست و پاي چپم را با هم مورد عنايت قرار دادند كه به گفته شاهدان و نويسندگان و ... يك ركورد بي نظير در سينما است
در فوتبال كه استاديوم باز باشي و بخواهي خودت را قاطي شورشي ها و آپاچي ها بكني بايد بشكني و بروي ...بله مخصوصآ دربي جاي ركورد شكنيست
در رسانه و مطبوعات هم كوچكتر كه بوديم و هنوز حتي ياد نگرفته بوديم عكس روزنامه ها را نگاه كنيم يك روز كه تابستان هم بود يك روزنامه مربوط به صبح در دستمان بود و از انقلاب با دوستانمان ميگذشتيم كه يكهو شكست!

:: افتخارش اينكه يكي از بزرگان اين مكتب امير خان قادري ست كه روزنوشتش را ميخواندم و ميخوانم ويكي از اولين "دعوت" شدگان توسط ايشان هستم براي همكاري ( اوه اوه جدي شد ) كه البته اسمم در ليست نهايي خط خورد دوستان ميگويند به دليل نشستي پاي سفره افطار ژنرال و نداشتن پشت مو بوده!!!

4- يكبار خودم را آدم حساب كردم و ميخواستم قاطي بزرگان شوم و به جمع رفاقتشان بروم
« نيما خان ترانه » بد جور نسخه ما را پيچيد ..عمو خسرو ميداند كه چه پيش آمد

:: افتخارش اينكه اولين كامنت يكي از وبلاگهايم را نيما رسولزاده نوشت ...بماند كه چه نوشت...خودش افتخاري ست!

5-در پي شماره بالا عرض شود كه ما جسارت كرديم و كامنت پاسخي براي نيما خان در وبلاگ عمو خسرو نوشتيم كه خسرو خان لطف كرده و با يك توضيح كاملآ در وبلاگش منتشر كرد (حال كرديد ديگه واقعآ مهم شدم ..!)و طبق مرام پيشنهاد داد كه همديگر را ببينيم كه به دلايلي ( ترس و خجالت و ...از طرف من) هنوز امكانش پيش نيامده.

:: نه خدايي افتخار بالاتر از اين كه مطلب شما در وبلاگ خسرو نقيبي منتشر شود؟؟!!



+ ضمنآ :

كامنتي از طرف پدر ِ پسر شجاع !

1- شما رو به هر كه ميپرستيد همينطوري بدون آگهي بمونيد
(بدون آگهي كه نميشود ولي همينطور مثل الان آگهي مربوط به فيلم هاي در حال اكران و آگهي مربوط به سينما باشد)

2- اين كادر هاي بالاي صفحه را از اين حالت راهنما خارج كنيد بسپاريد دست اهلش آخه اين روزنامه با اين تيم و اين سبك چه معني ميدهد كه كل برنامه هاي آن روز تلويزيون را چاپ كند؟
ميشود يكي از آنها را كرد ستون يا كادر راهنما و مثل آن راهنمايي كه سيد جواد رسولي در ايرانشهر همشهري مينوشت و همه هم ميخواندند يا چرا راه دور برويم؟،، همين كه حميدرضا نصيري مينوشت و كلي خواننده داشت حالا هم كه هست او بنويسد از كتاب و گالري گرفته تا سينما و تلويزيون
نه اينكه يك كادر كتاب - يك كادر سينما - يك كادر تلويزيون
كاملتر از همه جا هم راهنماي همشهري جوان است الان. بزاريد براي همانها ولي در عوض گوي و تمشك كه هفتگي چاپ ميكنند و قابليت روزانه شدن دارد را ( به خصوص با كمك مخاطبان) در روزنامه بياوريد.

خوراك اين است كه اختصاصي هاي امتياز را آنجا بياوريد تا هم همه ببينند و اينكه همه ببينند..!!

3- به حرف همين دوستاني كه سراغشان رفتيد و از انها سوال پرسيديد گوش كنيد.
يكماه ديگر روزنامه را باز نكنيم ببينيم نوشته:
آقاي فلاني كانديداي شوراي شهر بهمان جا طي مصاحبه با امتياز اعلام كرد در پي پيروزي در انتخابات و انتخاب شدن از طرف ملت بزرگ 210 سينما و سالن چند منظوره را كلنگ خواهد زد يا بيل ؟ به ما چه كدام را خواهد زد.
زبانم لال ، دستم قطع، قاطي ِ بازي نشويد (نشويم!) اعم از سياسي ،اقتصادي،فرهنگي، هنري و بالاخص سينمايي
بازي خودمان را بكنيم (در واقع با توپ خودمان بازي كنيم).

4- با توجه به اينكه همه شما و ما ميدانيم هفت براي همه چيز ديگري است و در امتياز هم چيز ديگري است فرمت آن با بقيه صفحات فرق كند و براي خودش باشد و قواعد ديگر صفحات را رعايت نكند (كما اينكه ميدانم الان ميگوييد نسل سومي در هيچ چارچوبي نميگنجد و به هيچ قاعده اي همينطوري پايبند..!) ولي چون آنجا قرار است برعكس كل روزنامه از همه چيز نوشته شود به جز سينما و تلويزيون پس شايد شكلش هم تغيير كند خوب باشد.
ضمنآ حيف نيست همين يك تيكه جا كه قرار است كلي چيز را در آن بنويسيد با چيزهايي مثل جدول و سودوكو پر كنيد يكهو ديديد فردا مردم (مردم نه ببخشيد ...خودم ) زنگ زدم و گفتم فال روزانه هم چاپ كنيد هاااا !!!

5- در صورت امكان يك ستون اختصاص بدهيد به صفحات سينمايي روزنامه ها و اينكه روز قبل در صفحات سينما و تلويزيونشان چه نوشتند ...نه اينكه همه را بنويسيد يا نقل كنيد ...بلكه يك نوع لينك دادن كه اگر مطلب خوبي باشد بنويسيد كه آي مردم مثلآ اينكه يك نقد خوب بر سريال صاحبدلان در فلان صفحه ي بهمان روز بيسان روزنامه چاپ شده خواستيد بريد بخونيد...

6-راستي آقاي نصيري عزيز شما كه استاد طراحي سايت و وبلاگ هستيد نميشود براي اين امتازمان يك سايت خوشكل و دُرُست – درمون بسازي تا ما حالشو ببريم؟

7- كاش اون عكس شامل همه بچه هاي امتياز ميشد ..درسته كه نويسنده ها روزنامه رو ميسازن اما خيليهاي ديگه كه خبر جمع ميكنن يا گوشه كنار كاري ميكنن يا كار فني و اجرايي ميكنن هم جزو روزنامه هستند
امتياز مال اونا هم هست ....مگه نه؟؟




پيمان قريشی @ w ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۱۸:۳۷ لينک

۱ـ چرا اسامی کسانی که در آن عکس دسته جمعی بودند را ننوشته ايد؟

۲ـچرا بعضی از مطالب عکس نويسنده هم کنارش هست ولی بعضی ديگر حتی اسم نويسنده هم ندارد؟

۳ـ-اين که عکس نويسنده ها را کنار مطالب می گذاريد کار بسيار قشنگی است که اميدواريم ادامه پيدا کند(در ماهنامه فيلم نگار ابتدا اين کار را کردند اما متاسفانه ديگر عکس نميگذارند)

موفق باشيد

ملوديکا @ w ۱۳۸۵/۰۸/۰۱ ۱۹:۵۶ لينک

مبارک باشه و مداوم :)) . خيلی خوشحالم . پيشنهادات و انتقادات باشه واسه بعد .

سبا @ w ۱۳۸۵/۰۸/۰۵ ۲۰:۳۱ لينک

ام روز نمايش چه کسی امير را کشت توی کانون فيلم معناگرا بود! جاتون واقعن خالی بود.کرم پور هم جاتون رو خالی کرد اما کاش بوديد و راجع به هنرتون يه کم حرف می زديد! راستش کارتون حرف نداشت!

مزدک علی @ w ۱۳۸۵/۰۸/۰۹ ۰۷:۱۶ لينک

خسرو خان! خیلی قبل تر اين نوشته ات را خواندم. اميدوارم قمارباز موفقی باشی و مثل قبل کارهای قشنگت را بخوانيم.
فدات/ مزدک علی

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.