۱۳ تير ۱۳۸۶
ما می‌مانیم

ما مردمان پستی هستیم. آن‌قدر پست که می‌توانیم تحمل کنیم و دم نزنیم. این چندمین توقیف است؟ چندمین بار؟ که یکی به خودش جرات می‌دهد با زندگی گروهی روزنامه‌نگار -گیرم مخالف عقایدش- بازی کند و حکم دهد و ... تمام!
ما مردمان پستی هستیم. شغل پستی هم داریم. عکس صفحه یک‌مان را به مخالف‌مان می‌دهیم تا بگوییم به رسمیت می‌شناسیم‌ش و او -یا آنها- خیلی راحت ما را به رسمیت نمی‌شناسند و تعطیل‌مان می‌کنند.
ما... بگذریم.
«هم‌میهن» بسته شد. ساختمان چهارطبقه‌ی خیابان به‌آفرین برای دومین بار در یک‌سال تعطیلی را تجربه کرد. گیرم یک‌بارش را ترس و بی‌کفایتی خودی، بار دیگرش را بی‌طاقتی جناح مقابل.
ما مردمان پستی هستیم. صبح زود از خواب بلند خواهیم شد. دوباره سر کار خواهیم رفت و اگر خیلی باانصاف باشیم توقیف «هم‌میهن» می‌شود سوژه گپ اول وقت‌مان و بعد... اتفاقی نمی‌افتد. زندگی ادامه دارد و کسی هم حواس‌ش نیست کمی آن‌طرف‌تر، در روزنامه‌ای که دل‌خوش بودیم به بودن‌ش و رقابت پایاپای، حالا گرد مرگ پاشیده‌اند.
بچه‌ها، رفقا، خسته نباشید. این پنجاه و چند روز، مثل همه‌ی کارهای دیگری که کردید و کردیم، در تاریخ مطبوعات این سرزمین و در تاریخ ایران ثبت خواهد شد. شک نکنید، که فردا روز دیگری‌ست...

تحریریه‌ی هم‌میهن
[من و ما در حال تجربه‌ی درد کشیدن‌یم/ لیلی نیکونظر]
[صدای قهقهه‌ی مستانه‌شان تا این‌جا می‌آید/ مسیح علی‌نژاد]
[اصلاح‌طلبي بد جرمي‌ است/ جواد روح]


ساعت ۰۳:۰۴ ...(۸)

نظرات خوانندگان
ali @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۳ ۱۳:۱۵ لينک

ham mihan tatil shod chon az dolat entegad mikard.chon harfe mardom ra migoft .ham mihan tatil shod chon mardam nabayad rozname motafavet bekhanand bayad keyhan bekhanand. hammihan tatil shod chon az amalkarde dolat tarif nakard. vagean baraye anha motasefam khob mitavanestand kesi mesle pesare hadad biyayad va srdabir shavad va kontrol konad. motasefam

ملوديكا @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۳ ۱۳:۱۹ لينک

تا مياي دلت خوش شه يه اتفاق بي دليل ميزنه خرابش ميكنه ... نبايد عادت كنيم .

فرزانه (دخترك كولي) @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۳ ۱۵:۲۱ لينک

واقعا ادمای تو سری خوری هستیم الکی پر از ادعاییم ولی هیچی نیستیم هیچی .... امروز که فهمیدم هم میهن هم دیگه نیست.... فهمیدم بازم هیچی نمیشه میشینیم میشینیمن تا شرق هم نرسیده به انتخابات تعطیل شه و بمونه چند تا ورقه مزخرف تا به به چه چه حکومت رو کنه.

اشکان @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۳ ۱۶:۰۰ لينک

همین دیروز بود به دوستم گفتم: توی این روزنامه های اصلاح طلب از همه شجاع تر و جذاب تر هم میهنه!
سقم سیاه بود انگار! حیف شد... اون همه شور و شوقی که توی این روزنامه می دیدم و... . بگذریم... این فراموشی هم بد چیزی ست هم خوب! قسمت خوبش این است که: این که گذشت ولی ادامه می دیم!

لیلا @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۳ ۱۷:۲۰ لينک

با اینکه خبر توقیف های دردناک رو بارها و بارها شنیده ایم اما امروز که دم کیوسک مطبوعاتی مورد علاقه ام داشتم با چشم روزنامه ها و نشریات رو وارسی می کردم (!) با دیدن تیتر "هم میهن توقیف شد" انگار یک سطل اب یخ روی سرم واژگون شد و بدتر بعدش که داشتم پول روزنامه شرق رو پرداخت می کردم پسر جوانی که ظاهرا از داستان خبر نداشت از فروشنده سراغ هم میهن رو می گرفت و پاسخ تلخ فروشنده "توقیف شد" و یک لحظه احساس کردم پسر جوان هم ... و بعدش بد و بیراه زمزمه واری که ... نفهمیدم به کی و چی فحش می داد !!!

محمد یوسفی @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۶ ۱۱:۵۷ لينک

سلام.
به هر حال در مملكتي كه اول محكوم مي كنند و بعد محاكمه و تازه بعد از محاكمه و رها كردن متهم سابق با كمال صداقت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اعتراف مي كنند اشتباه كرديم و دوباره بايد محكوم كنيم و بعد محاكمه، چه انتظاري داري.
مطبوعات در كشورهاي ديگر جزء خاطرات مكتوب ملت هايند. اينجا چه زود خاطراتمان را توقيف مي كنند. فكر مي كنم وقتي كه 70 ساله شوم (خدايي نكرده)، براي نوه ها مي گويم يك روزنامه ي جامعه داشتيم بعد شدتوس و بعد نشاط بعد عصر.... وبعد تكثير شد چند تا شد هم ميهن و شرق و اعتماد و...... بار و بنه تان را برداريد و برويد همان شرق پيش مير فتاح و ابك و باقي برو بچه ها...
نا اميد نشويد هيچ وقت. ما هم اميدمان را از شما مي گيريم،به قوچاني هم بگوييد.
شهروندتان را مي خوانيم به كوري چشم بعضي ها....

رضا استادي @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۷ ۱۴:۳۱ لينک

مگه مي‌شه آدم يادش بره كه در اين مملكت روزي هم ميهن جامعه توس پيام امروز و... در ميومد؟ من كه خودم گاهي مي‌رم به زير زمين خونه‌مون و روزنامه‌هاي ده سال پيش رو ورق مي‌زنم. خيلي حال مي‌ده خسرو جان. من كه يادم نرفته هم ميهن رو هم يادم نمي‌ره ...

مانا @ w ۱۳۸۶/۰۴/۱۹ ۰۱:۲۷ لينک

ما مردم پستی هستیم که هر چه بر سرمان می آورند دم نمی زنیم و می سازیم، می گویند مردم نجیبی هستیم، اما حتی اگر اسب هم بود بعد از این همه بد بختی و فلاکت و تو سری خوردن لگدی می زد و شیهه ای می کشید ....

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.