بالاخره «کنعان» اکران شد. توصیهی اصلی، دیدن فیلم است و بعد، اینکه دربارهاش حرف بزنیم و زندگی کنیم. هیچچیزی بهتر از دیدن یک فیلم خوب روی پرده نیست و دربارهی «کنعان» مساله اینست که داستان فراتر از امسال است؛ این یکی از بهترین فیلمهاییست که در این سینما ساخته شده و نباید دیدن چندباره و رازگشایی از فیلمنامهی بینقصش را از دست داد. اینها را مقدمه بگیرید. اصل ماجرا میماند برای این شمارهی نسیم و روزهای بعد که همه فیلم را دیده باشند. برای تکمیل مقدمه هم، آنچه پایین آمده یادداشتم در شمارهی پسجشنوارهی ماهنامهی فیلم است که تهش هم نوشته بودم، برای شروع صحبت از «کنعان» است و اصل ماجرا میماند برای زمان اکران فیلم مانی حقیقی.
«کنعان» اگر هم مشکلی داشته باشد –که ندارد- به فخرفروشی مانی حقیقی برمیگردد. به این که فیلم یکبار روی کاغذ ساخته شده، ایرادهایش رفع شده و حالا که دوباره همان پازل به همان دقت متن، دوباره در تصویر کنار هم چیده شده، حتی یک لحظه و پلان اضافی و حرکت بیجا و دیالوگ بیدلیل باقی نمانده که بشود با برداشتنش این ریتم جادویی و فضای بینقص را دستخوش تغییر کرد. میگویم تغییر، چون کاملا معتقدم «کنعان» تعریف دوباره ترکیب «بهترین شکل ممکن» است و در آن «کاش» وجود ندارد؛ «اگر»هایی هست... خصوصا درباره ترکیب بازیگران؛ که شاید کمی در لحن و زبان فیلم تاثیر میگذاشت و حالا که بحث انتخاب فعلی است کم و کسری وجود ندارد که بگوییم کاش. یکی از اگرها مثلا چنین چیزیست: اگر نقش آذر را بهجای افسانه بایگان، بازیگری مثل هدیه تهرانی بازی میکرد...
«کنعان» یک ساختار کاملا آهنین دارد. یک اتفاق، یک مکث برای رسیدن به درونیات کاراکتری که در آن اتفاق مورد هجوم واقع شده و بعد یک نمای رابط به صحنه بعد، که دوباره همین مثلث را در خود دارد. این ریتم تکرارشونده که به قرارداد حقیقی با تماشاگرش تبدیل میشود تنها در نقطهعطفهاست که کمی تغییر میکند. جاهایی که خالق میخواهد ضربههای کاریاش را بزند. اینجاست که کارکرد فید و قابهای ثابت و چیزهایی از این دست هم عوض میشود. اصلیترین اتفاقهای «کنعان» در سکون و سکوت میافتد. جاهایی که کاراکتر به گذشته نگاه میکند و ما به او، به نمای درشتی از او؛ که میداند امروزش حاصل چه دیروزیست. «کنعان» در داستان وامدار ادبیات امروز آمریکا و در اجرا وامدار جریان متفاوت سینمای اروپا -بهویژه اروپای شرقی- است. همانقدر که رد داستانهای کارور و آلیس مونرو –که این دومی اصلا پایهی داستان خود فیلم هم بوده- را میتوان در فیلم پیدا کرد، ساختار سنتی سینمایی را هم که حاصل امروزش شاهکاری چون «چهارماه و سههفته و دوروز» است، میتوان در آن یافت. ریتم کند، داستانی که یا در سکوت و قابهای ثابت و یا در کلوزآپ میگذرد و انتقال اطلاعات با حداقل دیالوگ و در میان جریان عادی زندگی بخشی از این ویژگیهاست. چیزهایی که تماشاگر بیحوصله امروز بخشی از آن را تاب نمیآورد و با نخستین نشانههای آشنا علیه آن موضع میگیرد. غیر از این است که نفهمیدن دو موضوع اصلی مورد بحث –یکی کاراکتر علی، کارکرد او در قصه و دلیل حضورش و دوم دخیلبستن مینا به درخت و ماندنش در پایان ماجرا- و استفاده از دمدستیترین واکنش ذهنی برای فرار از بار سنگین قصه، از این بیحوصلگی میآید؟ «کنعان» برای تماشاگری که علی را «عارفی جانسوخته» و آن دخیلبستن را «نشان معناگرایی» تلقی میکند ساخته نشده. باور کنید این دو ترکیب رایج را در روزهای جشنواره به دفعات در نقد و تخریب فیلم حقیقی شنیدهام. بازشدن این بحث و واکاوی کاراکترها نیاز به مجالی مفصل دارد. زمان نمایش فیلم...
| نظرات خوانندگان | |||||||||||
| *** @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۳ ۱۶:۱۰ لينک | ||||||||||
|
بعید می دونم با یک بار دیدن کسی خوشش بیاد. حداقل برای من که اینطور بود!
|
|||||||||||
| علی @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۳ ۱۶:۲۸ لينک | ||||||||||
|
محشر بود...راستش بعد از فیلم چند ساعتی تو شوک بودم که واقعا چنین فیلمی حاصل کار یه گروه ایرانیه یا نه!...یه بار دیدنش خیلی کمه واسه موشکافی
|
|||||||||||
| علی @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۳ ۱۸:۰۲ لينک | ||||||||||
|
به نظر من سه گروه فیلم کنعان رو می پسندند. اول آدم های تعطیلی که از سینما چیزی نمی فهمند. دوم آدم های جو گیری که می خوان ثابت کنند خیلی حالیشونه و سوم رفیق رفقای مانی حقیقی کارگردان فیلم. تو از دسته سومی خسرو جون.
|
|||||||||||
| رضا @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۳ ۱۹:۴۱ لينک | ||||||||||
|
من هم با علی موافقم خسرو جان. |
|||||||||||
| سهيلا @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۳ ۲۱:۲۳ لينک | ||||||||||
|
آقای نقيبی! |
|||||||||||
| سامان @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۳ ۲۲:۱۵ لينک | ||||||||||
|
واقعاً درک نمیکنم. سه تا از ضعفهای عمدهی فیلم را ردیف کردی (افسانه بایگان و پادرهوایی کاراکتر علی و تحول ناگهانی ناشی از دخیل بستن) و البته یکی را ذکر نکردی که اگر از آن سه تای دیگر بدتر نباشد پابه پای آنها به فیلم ضربه زده است (انتخاب بسیار غلط ترانه علیدوستی برای نقشی که هیچ شباهت و تناسبی با او ندارد)، بعد با همه اینها اینچنین از فیلم ستایش میکنی؟ |
|||||||||||
| رکسانا @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۳ ۲۲:۴۴ لينک | ||||||||||
|
منتظرم تا در اولین فرصت برم به دیدنش. امیدوارم زودتر این فرصت دست بده. راستی فیلم دعوت رو دیدی؟ نظرت درباره این فیلم چیه؟
|
|||||||||||
| محسن @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۴ ۰۰:۰۹ لينک | ||||||||||
|
من فیلمو توی جشنواره دیدم اما می خوام بگم با فیلمی مثل استشهادی برای خدا به مراتب بیشتر حال کردم. چون اون توی سطح خودش با اینکه خیلی کم راجع بهش حرف زده شد واقعا عالی بود. بازی جمشید هاشم پور که دیگه حرف نداشت. یا همینطور تنها دو بار زندگی می کنیم. ببین مثلا اون صحنه ای که کامیون از روبرو میاد و اینا از جاده خارج میشن فکر نمی کنی دیگه خیلی کلیشه بود؟ یا اون صحنه دخیل بستنه با اون همه اتفاقات قبل و بعدش اگر نشانه معنا گرایی نبود پس چی بود؟ اما کنعان هم چندتا چیز خیلی جالب داشت از جمله اون تاریک شدن صحنه و صدای ترانه علیدوستی که با فروتن حرف میزنه ایده شاهکاری بود.
|
|||||||||||
| محسن @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۴ ۰۰:۱۱ لينک | ||||||||||
|
راستی یه چیز دیگه: پرسپولیسیا هم که داغون شدن. والا با این همه پول و بازیکن و ادعا خجالت داره. مساوی اونم دقیقه 87. :-))
|
|||||||||||
| نازلی ل.م @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۴ ۰۰:۴۱ لينک | ||||||||||
|
سلام ... |
|||||||||||
| سمانه @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۴ ۱۳:۴۰ لينک | ||||||||||
|
من مطمئنم علت گنده شدن خیلی اسما آدمایی هستن که بیشتر از خود طرف واسش مایه می ذارن و شیفته واله ش می شن.دیگه خیال طرف راحت می شه.یاد سلطان و ژنرال می افتم. |
|||||||||||
| سینما آزادی @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۴ ۱۴:۰۰ لينک | ||||||||||
|
یک فیلم خوب؛ از آنهایی که دوست دارم ازشان ننویسم و حرفی نزنم تا تمام لذتش برای خودم بماند... یک طعم تلخ دوست داشتنی
|
|||||||||||
| ملوديكا @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۴ ۱۸:۱۰ لينک | ||||||||||
|
دیروز داشتم نقد های بعد از جشنواره مجله ی فیلم رو راجع به کنعان می خوندم . شتاب زدگی و بی انصافی نقدها اونقدر زیاد بود که اصل احترام گذاشتن به سلایق مختلف رو کاملا بی رنگ می کرد . چرایی نوشتن این طوری راجع به کنعان رو هم البته نفهمیدم . به هر حال فیلم رو دوست دارم و اینقدر برام عزیز هست که بخوام حداقل برای دیدن چند صحنه ی دوست داشتنیش بازم برم فیلم رو ببینم . فقط اینکه امیدوارم از مانی حقیقی راجع به پایان بندی فیلم هم پرسیده باشی و اینکه این پایان فعلی تنها گزینه شان بوده یا ...
|
|||||||||||
| هادی @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۴ ۲۰:۴۳ لينک | ||||||||||
|
سلام جناب نقیبی! از آقای کرم پور چه خبر؟
|
|||||||||||
| پويان عسگري @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۴ ۲۳:۵۰ لينک | ||||||||||
|
فيلم رو تو جشنواره ديدم و دوست نداشتم خسرو.دو ماه بعد دوباره فيلم رو تو دانشگاه شهيد بهشتي ديدم و اين بار بيشتر فيلم رو دوست نداشتم. |
|||||||||||
| ماشنكا @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۵ ۰۰:۰۸ لينک | ||||||||||
|
من امروز فيلم رو ديدم و دوست داشتمش...به نظرم كسي كه خواننده رمان هاي معاصر باشه از فيلم خوشش مياد...ترانه هم خوب بود فقط اي كاش سعي نمي كردن هي سر و صورتش رو خط بندازن!تا ما باور كنيم! .. |
|||||||||||
| جودی آبوت @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۵ ۱۷:۰۶ لينک | ||||||||||
|
کنعان رو سه بار دیدم ! |
|||||||||||
| Menu @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۶ ۰۹:۴۷ لينک | ||||||||||
|
درباره کنعان: |
|||||||||||
| فرزاد حسنی @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۶ ۲۰:۳۵ لينک | ||||||||||
|
کنعان رو تو جشنواره دیدم در ساعت سه بامداد در سینمایاریکه ایرانیان .خیلی ها اومده بودند ستاره های محبوبشون رو ببینند و اغلب از نتیجه کار زیاد راضی نبودند . برای من که سه سانس پشت سر هم سه فیلم جشنواره را دیده بودم و نزدیک 5 بامداد ازسینما خارج می شدم یک نوع شگفتی عجیبی بود این فیلم . کنعان حکایت روزمرگی و از خود بیگانگی نسل معاصر است نه در ایران که در تمام جهان . |
|||||||||||
| نازآفرين @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۷ ۱۳:۰۶ لينک | ||||||||||
|
سلام ودرود |
|||||||||||
| پرویز @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۱۹ ۰۱:۵۵ لينک | ||||||||||
|
در یک جمله کنعان یک ملودرام پست مدرن معناگرایانست.چیزی تو مایه های شتر گاو پلنگ
|
|||||||||||
| سعيد هدايتي @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۲۰ ۰۷:۳۰ لينک | ||||||||||
|
واتفاقا چه خوب كه شما استقلالي هستيد ديگه تكميله عيش مان با اين نقدهاي اساسي دوستتان داريم وپاينده باشيد بي صبرانه منتظر ديدن كنعان هستم تا كي فرصتش رابيابم.
|
|||||||||||
| رکسانا @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۲۱ ۱۴:۲۳ لينک | ||||||||||
|
دیروز فیلم دعوت رو دیدم . من هم مثل تو از اپیزود آخر خیلی خوشم آمد ولی من بر خلاف تو از کل فیلم هم خوشم آمد. کلی کیف کردم و نمی دونم دلیل این شیفتگی زیادم نسبت به فیلم چیه؟ فقط می دونم بدون اینکه بتونم دلیل قانع کننده ای برای علاقم به فیلم بیارم وبتونم ازش در برابر مخالفان فیلم دفاع کنم عاشق فیلم شدم و منتظرم که در فرصتی مناسب که دست بده دوباره ببینمش. |
|||||||||||
| مهرگان @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۲۱ ۱۹:۲۷ لينک | ||||||||||
|
داشتم کم کم از دیدن یک شاهکار توی سینما مون نا امید می شدم که کنعان اکران شد. واقعا اگر سینمای ما فروتن رو نداشت می خواست چی کار کنه.
|
|||||||||||
| اراجیف مزمن @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۲۲ ۰۹:۴۰ لينک | ||||||||||
|
عالی بود ... خیلی عالی ... به قول یکی از دوستان آنقدر خوب بود که باید هر وقت و هر کجا مانی حقیقی را دیدیم یک ماچش بکنیم ... |
|||||||||||
| amir @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۲۳ ۰۹:۳۶ لينک | ||||||||||
|
آقای نقیبی یه ای میل فرستادم براتون به این آدرس جی میل بالای صفحه...تحلیل روانشناسی شخصیت های کنعانه...خوشحال میشم نظرتون رو در موردش بدونم
|
|||||||||||
| سعيد هدايتي @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۲۴ ۰۷:۱۹ لينک | ||||||||||
|
خوب بود نه به اندازه فيلمهاي فرهادي .بازي ها عالي وكارگرداني عالي تر اما شايد هنوز زوده تا طعم واقعيش رو ته وجودم حس كنم من با تايم فيلم مشكل داشتم و صد البته فيلم ريتم مناسبي داشت
|
|||||||||||
| رکسانا @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۲۶ ۲۰:۰۲ لينک | ||||||||||
|
یه اتفاق خوب، یه سر خوشی، یه شگفتی، یه حال خوب، یه حس خوب،یه شیفتگی بی پایان و ...... |
|||||||||||
| arman @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۲۷ ۲۲:۳۶ لينک | ||||||||||
|
اگه ناراحت نمي شي اخرش يه كم شبيه روز حسرت بود يعني در گره گشايي متوسل به ماورا شده بود مي دونم كه اين حرف خيلي سنگينه
|
|||||||||||
| آرتور شوپنهاور بدبين و جونگير! @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۲۸ ۰۱:۲۷ لينک | ||||||||||
|
فيلمنامه بينقصش نشان داد كه بعد از 10 سال زندگي كوفتي كه اصلا معلوم نيست چه مرگتست و برنامهريزيكردن از يك سال پيش براي طلاقگرفتن از شوهرت و تحمل دادگاهرفتن و وكيلبازي و طلاقكشي و كلي رفتنوآمدن براي اخذ پذيرش از دانشگاه كانادا (و سرانجام گرفتنش) و گفتن به شوهرت كه ديگر دوستش نداري(ان هم از اعماق وجودت) ناگهان زرتي در يك نيم روز نظرت عوض ميشود و كار را به تقدير و سرنوشت واگذار ميكني و شوهرت هم سر همين تقديرگرايي در پايان بهت ضدحال ميزند و تو هم دوباره قيد همهي سالهاي گذشته را ميزني. در هاگيرواگير طلاقكشي، بچه دار هم ميشوي چون دلت به حال شوهرت ميسوزد؛ آنهم همان شوهري كه ديگر ابداً دوستش نداري!. البته اينها هيچكدام اشكالي ندارد. حضور غيرموجه بهرام رادان هم اشكالي ندارد كه چطور رادان در نقش فرشتهي نجات همينطوري الكي ميآيد و بعد همينجوري به خواهر مينا علاقمند ميشود و متحولش ميكند و به زندگي بازميگرداند!. مسئلهي داستان، متحولشدن نيست؛ چگونه متحولشدنست. اينجاست كه فيلمنامه آبكي ميشود نه بينقص و اسرار آميز!. اينجاست كه جيمز لي بروكس و اكساندر پين و ريچارد لينكلتير و ترنس ماليك ميدانند چطور پرسوناژ را متحول كنند و به مخاطب بقبولانند! و ما با هوچيگري. |
|||||||||||
| محسن @ w | ۱۳۸۷/۰۷/۳۰ ۰۱:۱۵ لينک | ||||||||||
|
آقا بعد از چند ماه این کعان و با یکی از دوستان دیدیم و جای شما رو هم خیلی خالی کریدم به اتفاق. راستش این بار خیلی بیشتر با فیلم حال کردم شاید چون زمینه اش مهیا بود. به نتیجه های جالب تری هم رسیدیم و حتی قرار شد باز هم به دیدنش بریم اما هنوز با یکی دوتا از صحنه هاش مشکل داشتم.
|
|||||||||||
| ساسان @ w | ۱۳۸۷/۰۸/۰۱ ۲۲:۵۱ لينک | ||||||||||
|
فیلمو دیدم ، مصاحبهات رو تو نسیم خوندم. پیرو کامنت علی و رضا ، باید بگم که تو جز هر سه دسته هستی. هم چیزی حالیت نیست، اما میخوای بگی خیلی حالیته ، هم اینکه رفیق مانی حقیقی هستی. موفق باشی.
|
|||||||||||
| Hossein @ w | ۱۳۸۷/۰۸/۰۳ ۱۷:۱۳ لينک | ||||||||||
|
کنعان را برای بار اول دیدم. این یک بار دیدن اصلن فرصت فهمیدن خیلی چیزها را به آدم نمی دهد. از آن فیلم هایی است که باید دید و دید. نمی دانم باید تا کی از این مثلثهای عشقی آبکی ببینیم که تنها چیزی که ندارند عشق و دوست داشتن است!
|
|||||||||||
| سعید حسینی @ w | ۱۳۸۷/۰۸/۰۴ ۲۱:۱۱ لينک | ||||||||||
|
به نظرم مینا تو کنعان به طرز جالی تبدیل به نماد یک زن ایرانی میشه ولی زیبایی کنعان اینه که چند قدم عقب می آد یعنی چی ؟ یعنی اینکه مینایی که آخر فیلم با اون ظاهر و اوضاع اشفته می بینیم برامون خیلی اشناست مادمون خواهرمون و...از این مینا ها زیاد داریم ولی همیشه این غم پنهانی که تو صورت خیلی از زنها ی ایرانییه برام مسیله بود مدام کند و کاو آخه مشکل چیه تا کنعان دیدیم و یک ضربه جانانه خورد تو سرم مانی حقیقی اندکی داستان رو عقب برده بود و تلاشهای مینا رو برای زن بودن برای خود بودن برای رسیدن به آرمانهاش می بینیم ولی شکست می خوره شاید زیبا ترین نما نمایی هست که مینا با ماشینشش داره دنده عقب میاد صورت بغض الودش درا ون لحظه گویای همه چیز هست کنعان مثل یک بیداری کوتاه مدته مینا یک تکونی به خودش داده می خواد یه کارایی بکنه اما نمی تونه فردیت مرتضی زندگی آذر و علی بچه ای که تو شکمش هست و اینجاست که سرنوشت غم بار مادرم و خیلی از مادر ها رو دیدم مینا خودش رو فدا کرد تا خیلی های دیگر زندگی کنند مینا بعد ها می تونه یک مادر مهربون بشه یک زن خوب باشه اما اون غمه تو صورتش هست تا ابد ...
|
|||||||||||
| حسان صباغی @ w | ۱۳۸۷/۰۸/۰۶ ۱۰:۴۹ لينک | ||||||||||
|
سلام و درود |
|||||||||||
| سید علی رضایی @ w | ۱۳۸۷/۰۸/۱۸ ۲۰:۲۹ لينک | ||||||||||
|
سلام . |
|||||||||||
|
|||||||||||
