۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۸
چرا به مهدي کروبي راي خواهم داد؟
شيخ تنها گزينه‌ي اصلاح‌طلبي امروز ماست

«با هم براي تغيير، تنها براي ايران» شعار جذابي‌ست. از جنس همان «ايران براي همه ايرانيان»ي که سرمست‌مان کرد و يادمان انداخت همه‌مان از يک پيکره هستيم. هوشمندانه است انتخاب چنين شعاري در زمانه‌اي که «تغيير» نياز جهان امروز است و کليدواژه‌ي ورود به دنيايي که صلح مي‌خواهد و امنيت؛ و ايران، زبان بين‌المللي ايران مي‌تواند بخشي از ثبات جهاني را تامين کند.
وقتي چنين شعاري پيشاني داستان است، مي‌توان پشت سر تصاوير روشني ديد. راست‌َش اين است که تا همين سه ماه پيش ـ‌ دقيق‌ترش را بخواهيد همان‌وقت که خاتمي هنوز کنار نرفته بود ـ اگر مي‌پرسيديد آخرين گزينه‌ات ميان اصلاح‌طلبان چه کسي است، نام کروبي را مي‌آوردم اما امروز درحالي‌که سه هفته مانده به انتخابات اين‌ها را مي‌نويسم، به اين نتيجه رسيده‌ام که شيخ اصلاحات نزديک‌ترين راه به اصلاحي‌ست که در ذهن ما شکل گرفته؛ اصلاحات از جنس خاتمي، که برايش در ۷۶ و ۸۰ هزينه داديم و جنگيديم. در اين مدت پس از کناررفتن خاتمي نه‌تنها من، که دوستان نزديک‌َم هم به گزينه‌ي کروبي رسيده‌اند و حتا اگر معتقد باشند که او آن‌قدر متقاعدکننده نيست که راي خودشان به صندوق‌َش ريخته شود، باز فکر مي‌کنند تنها گزينه‌ي اصلاح‌طلبي امروز ماست. ساده‌اش هماني‌ست که چهارسال پيش بر پيشاني انتخاب مصطفي معين نوشتيم: «تا اطلاع ثانوي». اگر چنين شده است، از آن روست که کروبي نفس انتخابات را جدي گرفته است و کار انتخاباتي مي‌کند و سعي مي‌کند حتا مني را هم که داخل بازي رسانه‌ام، متقاعد کند که مي‌جنگد و مقابل نارسايي‌ها خواهد ايستاد. من متقاعد شده‌ام او براي رسيدن به هدف‌َش جدي‌ست و براي شخص خودم همين کافي‌ست تا راي‌َم مهدي کروبي باشد.
×
درست است. پافشاري شيخ به ماندن، لج خيلي‌هامان را درآورد. مايي که فکر مي‌کرديم انتخاب يکي‌ست و آن هم خاتمي‌ست؛ ولي وقتي سيد کنار کشيد، بازي تغيير کرد. ما انتخاب خاتمي را نمي‌خواستيم، خود او را مي‌خواستيم. حالا ماندن کروبي معني مي‌داد. او ناکامي‌اش در انتخابات قبل را در نداشتن قدرت ارزيابي کرده بود و حالا، روزنامه داشت و حزب و برنامه‌اي مدون که طبق آن پيش آمده بود. کاري هم به حرف‌هاي ديگراني نداشت که در جست‌وجوي جانشين خاتمي، او را نمي‌ديدند. هرچه بود کروبي رئيس مجلس دوراني بود که خاتمي رئيس دولت‌َش؛ اما در هياهو و گردوخاک، کسي شيخ را نديد.
او کار خودش را کرد. گروه مشاوران و معاونان‌َش را تشکيل داد و براي آنهايي ـ همچون من ـ که ميرحسين به دل‌شان نمي‌نشست، آلارم‌هايي فرستاد که توجه را جلب مي‌کرد. تصور معاون اولي غلامحسين کرباسچي ـ با تعريف مرسوم‌َش، نه شبيه آنچه اينجا داشته‌ايم ـ با همراهي جمعي چون مهاجراني، عبدي يا ابطحي حداقل مرا متقاعد کرد که بازي ور تازه‌اي هم دارد اما باز باور نکردم در اين دل‌چرکيني از موسوي که سبب کناررفتن سيد ما بود، مي‌شود روي کروبي حساب کرد. نوبت حرف‌ها و عکس‌العمل‌ها رسيد و باز در کفه‌ي ترازو، شيخ بي‌محاباتر و تندتر از رقيب ظاهرا هم‌گروه نشان داد؛ که حرف‌هايش گاهي بيشتر شبيه آن ور خط بود تا اصلاح‌طلبان. جاهايي شد که کروبي رسما تنها اصلاح‌طلب واقعي جلوه کرد و همان‌جا پي بردم انتخاب‌َم کروبي و همراهان‌َش است، نه شمايل‌هاي بيست‌سال قبل که انگار همين امروز از حافظه‌ي تاريخ بيرون‌شان آورده‌اند؛ حتا اگر شانس‌شان خيلي بيشتر باشد.
شرف اصلاح‌طلبي چيز ديگري‌ست و نمي‌شود آن را به شانس بالاتر فروخت.
×
اما خاتمي و موسوي.
اين روزها به هرکس که گفته‌ام انتخاب‌َم کروبي‌ست، اولين چيزي که پرسيده اين است: «پس خاتمي را که پشت سر ميرحسين ايستاده، ناديده مي‌گيري؟». براي من، داستان واضح است. سيد ما مرد اخلاق است و پاي آن جمله‌ي «يا من، يا ميرحسين» ايستاد. اگر هم حالا طرف آقاي نخست‌وزير ايستاده باز دليل همان است. گفته «يا من، يا ميرحسين» و براي او کنار کشيده و حالا نمي‌تواند با هر منطقي هم که باشد، بگويد کروبي اتفاق بهتري است براي اين سامان. به‌نظرم پيوستن محمدعلي ابطحي به گروه کروبي به اندازه‌ي کافي پيام واضح و روشني باشد براي آنها که تنها حجت‌شان در کنار موسوي بودن، حرف خاتمي و حمايت او از ميرحسين است.
دل‌َم با آن جبهه نيست و برايش دلايل شخصي دارم اما مهم‌ترين‌َش اين است که حضور موسوي بايد يک ۷۶ ديگر در من ايجاد مي‌کرد و چنين نشد. حتا با «سر اومد زمستون...» و لبخندها و وعده‌ها هم موسوي نتوانست خشم آن لحظه را که خاتمي به‌خاطرش کنار کشيد از ذهن من پاک کند. او تصوير مجسم دهه‌ي شصت، براي من و نسلي‌ست که کودکي پرهراس‌َش را زير فشار اقتصادي و بمب و کوپن پشت سر گذاشته. وقتي مي‌گفتيم احمدي‌نژاد يادآور دهه‌ي شصت است، حالا موسوي از دل آن روزها آمده و خود آن دهه است. حرف‌هايش تصوير دوباره‌ي آن روزهاست و اگر يک‌بار بگويد «گشت ارشاد را جمع خواهم کرد» درمقابل با واژه‌هايي که نسل من را به سرحد انفجار مي‌رساند هيچ مشکلي ندارد و به کرات از آنها استفاده مي‌کند. واژگان‌َش هنوز واژگان انقلاب است و نه اصلاحات؛ و انگارنه‌انگار که سي سال گذشته است از آن روزها، و هرچه عزيز، ديگر در دوران ثبات نظام و نياز به رفع مشکلات، جايي جز آرشيو ندارد. به او احترام مي‌گذارم چون مدير لايق آن دوران سخت بوده اما دل‌َم با او نيست و راي‌َم هم.
خواندم که محمد قوچاني جايي نوشته «کروبي مطلوب ما نيست، حقيقت ماست...»؛ و حالا ناگزيرم که همين را تکرار کنم. شيخ همه‌ي خواسته‌ي ما نيست اما تصوير واقعي فضاي دوازده ساله‌اي‌ست که از ۷۶ تا اين لحظه پشت سر گذاشته‌ايم. او ميان طوفان اصلاحات بوده و تصميم گرفته و اصلاح کرده؛ چنان که شعار «تغيير» اگر از آن ميرحسين نيست و شيخ به آن رسيده، به همين دليل است. او اين واژه را از دل اصلاحات به دام کشيده است و خودش و اطرافيان‌َش مقيد به آن‌َند. چيزي که در طرف مقابل پيدايش نمي‌کنم و «شوي سبز»شان هم نمي‌تواند نشانه‌ي قاطعيت در خواستن تحول باشد.
×
۲۲ خرداد به مهدي کروبي راي خواهم داد چون «تنها» اصلاح‌طلبي‌ست که در اين انتخابات به ميدان آمده است و مي‌شناسم‌َش. به خود او که نه؛ به تفکري که کنار و پشت سرش ايستاده و هرروز بر تعداد حاميان‌َش افزوده مي‌شود؛ که عوام‌فريبي مرعوب‌َش نمي‌کند و هيچ نمايشي نمي‌تواند استدلال‌َش را به هم بريزد.
من نه سبز مي‌شوم و نه به هيچ رنگ ديگري درمي‌آيم، که منطق و شعور‌م، نه رنگ، که عقيده و آرمان نياز دارد و تفکر حول شيخ، نزديک‌ترين‌شان به باورهايم است.

درهمين‌باره:
[پايان مقاومت، آغاز تغيير/ عليرضا معتمدي]
[اسم‌َش را نگذاريد تبليغ براي آقاي کروبي، لطفا!/ فهيمه خضرحيدري]


نظرات خوانندگان
آلوچه خانوم @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۰۶:۵۲ لينک

مهم اینه که رای میدی و مهم اینه که به احمدی نژاد رای نمی دی . من به موسوی رای می دم تو به کروبی و اگر این آرزوی مشترک به واقعیت برسه که احمدی نژاد دیگه پرزیدنتمان نباشه این موفقیت رو که با هم به دست آوردیم جشن خواهیم گرفت .


پاسخ: ببين آرزوی مشترک همونه. چه کروبی بره دور دوم و چه موسوي، تو اونجا بايد به کانديدای مشترک رای داد ولی تو اين مرحله بعيد می‌دونم حضور هردو باعث شه رای اون يکی بشکنه. معتقدم هرکدوم يه بخشی از رای احمدی‌نژاد رو می‌شکنن و نمی‌ذارن به رويای ۵۰ + ۱ دور اول برسه. منطقی‌بودن‌ت هم که مثل هميشه شگفت‌انگيزه البته :)
نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۱۳:۵۶ لينک

خسرو؟؟؟؟!!
کپی برداری بی ابتکار و سهل انگارانه از شعار تغيير باراک اوباما آن هم در شرايطی که هيچ کانسپت درستی در پس اين شعار نيست (درست برخلاف ورژن آمريکايی اش) واقعا در پيشانی داستان مبتذلی که از سوی تيم رسانه ای کروبی راه افتاده به تو تصوير می دهد؟
الله اکبر...

نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۱۴:۰۱ لينک

خسرو؟!
مهدی کروبی دقيقا چه کار کرده که، حتی، تويی که کار رسانه ای می کنی هم متقاعد شده ای که او می جنگد؟
جمع کردن لشکر آدم های بی ایمان به اعتقادات قلبی خودشان چطور برای تو شده سمبل مبارزه.
عباس عبدی دارد با کروبی تمرین خروج از حاکمیت می کند يا کرباسچی مدعی حزب گرايی، که در مقام دبيرکل يک حزب ديگر، آمده و قيافه معاون اول تکنوکرات جذاب گرفته دارد تمرين اصلاح طلبی می کند؟
آخر تو بگو چطور به آدمی که با فرمانی، انگار آسمانی، جلوی بررسی مجدد قانونی که می توانست رسانه های ايران را از اين وضع نجات دهد گرفت، می شود گفت اصلاح طلب؟
خسرو...خسرو...خسرو...

نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۱۴:۰۵ لينک

خسرو از موسوی دلگيری که خاتمی رفت؟
بی اخلاقی سياسی مال پديد آورندگان آن فضای مهوع رسانه ای توسط گروه (ک) رسانه ای کروبی بود يا برای موسوی که همان روزها گفته بود. جمع بندی اش برای حضور یا عدم حضور شاید تا اردی بهشت طول بکشد و آخر نمی فهمم چطور وقتی خود خاتمی پشت موسوی می ایستد ما همچنان می توانیم کاسه داغ تر از آش باشیم؟
خسرو، خسرو، خسرو...

نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۱۴:۱۶ لينک

خسرو شرف اصلاح طلبی به عمل به آن است، نه به شعار دادن.
اينکه خاتمی پذيرفت کنار برود، اوج اصلاح طلبی و وقار سياسی اوست و نگاه کن به رفقايت در اعتماد ملی که همان روزها هم همينطور به خاتمی می تاختند که امروز به موسوی.
خسرو، خسرو، خسرو...
اتفاقا تو، حتی، تو که رسانه ای هستی باید این چيزها را بفهمی.

نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۱۴:۲۳ لينک

خسرو؟!
ابطحی؟ می خواهی از پيوستن رفيق دوست داشتنی من به اردوی کروبی فکت نياوری که رفتنش پيام است از طرف خاتمی؟
و مگر نه اينکه صراحتا نظرم را برایش نوشتم توی فيس بوک و به تو هم گفتم و حاضرم رگم را بگذارم که رفتن او به سمت کروبی، حاصل معادلات نتيجه گرايی است که در ميان موسوی‌چی ها جايی برای خود نمی يابد و فکر می کند رفتن سراغ شيخ برایش "به صرفه‌تر" است و با همان هوش هميشگی اش هم خاتمی را متقاعد می کند که بهتر است شما آن طرف هم کسی را داشته باشید و رخصت می گيرد و می آيد اين طرف و نتيجه اش را روزی می گيرد که عکس ثبت نام مهدی کروبی روی جلد اعتماد ملی چاپ می شود و آن که در وسط کادر ايستاده، ابطحی است، نه کروبی.
نه برادر اينجوری که تو تفسير می کنی، قوچانی هم متسفر(!) نمی شود!
راستی، سر جدت، نگاهی به جايگاه ابطحی قبل و بعد از آمدنش پيش کروبی توی اعتماد ملی و نوشته هایش بنداز.
حال آدم از اين حجم حرفه ای گری در عرصه رسانه بد می شود خسرو؛ گلاب به رويت پاکت نداری؟

نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۱۴:۲۷ لينک

خسرو،
خسرو،
خسرو،
چقدر سرت داد بکشم بابت اين فکتی که از قوچانی آوردی؟
خسرو، لعنتی، آدم بزرگ ها، آنها که سرشان به تنشان می ارزد، با حقيقت شان زندگی نمی کنند، با روياهايشان زندگی می کنند...
سال 76 و سال 80 هم حقيقت زندگی ما محمد خاتمی نبود. باور کن.
حقيقت زندگی ما همين ها است که اين سه سال و خورده ای ديديم. حرف های گنده گنده زدن و هو شدن و دکتر احمدی نژاد و مهندس رحيم مشايی و هنرمند ده نمکی و قهرمان مايلی کهن و اين ديگران.
می خواهی با حقيقت ات زندگی کنی؟ رای به تکرار اين چهار سال بده.

نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۱۴:۳۰ لينک

خسرو، يادت هست آن فال حافظ را؟
نمی توانم قيافه ات را تصور کنم وقتی می نويسی منطق و شعورت رنگ نمی خواهد و آرمان می خواهد.
خسرو. بقيه يادشان نيست، اما من يادم هست وقتی ديويد پالمر را با باراک اوباما مقايسه کردی و از آبی نوشتی...
خسرو خسرو خسرو.
عوام فريبی بقيه را مرعوب می کند يا نه برای من فرقی ندارد. عوام فريبی تو را مرعوب نکند...

نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۱۴:۳۱ لينک

و راستی آخرش هم اينکه، خوشحالم که مملکت ات برایت از کارهایت مهم تر است و حوصله تحليل اين ريختی نوشتن در مورد آينده خودت و ايران را داری و حوصله کار گل و غم نان و اين حرفها را نه.

خوش باشی رفيق
نيما

نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۱۴:۴۰ لينک

راستی برادر، خودت می دانی، بگذار مخاطبان اين جا هم بدانند که همه اينها که نوشتم. حمايت از موسوی نيست، برائت از کروبی است.
:)


پاسخ: رفيق من، بگذار ته داستان را همين اول بگويم و خلاص. من ديويد پالمري نمي‌بينم که بنابر حضورش رويا داشته باشم. ما دو گزينه داريم؛ که من يکي را به ديگري ترجيح داده‌ام و همان بالا هم نوشته‌ام حتي آني که ترجيح‌َم شده انتخاب‌َم نيست و حقيقت ما از همان‌جا آمده. مي‌گويم بايد به حقيقت‌مان فکر کنيم چون اين وسط حتي وين پالمري هم در کار نيست. وقتي مي‌شود رويا داشت که امکان محقق شدن‌َش وجود داشته باشد و اينجا، الان، من رويا ندارم رفيق. من اين حقيقت را مي‌خواهم که اول اصلاح‌طلب باشم و بعد، اگر اصلاح‌طلبي‌ام مثل بار قبل جواب نداد آن وقت به عقل عمومي ـ که انگار موسوي نمايندگي‌اش مي‌کند ـ راي مي‌دهم. يادت باشد رفيق. دو گزينه داريم. گزينه‌ي سوم يعني راي ندادن، خيانت است به همه‌ي آن هشت سال و اين چهارسال که فکر کرديم کاري کرده‌ايم و براي «تغيير» ايستاديم. مشخص است که به شخصه ترجيح مي‌دهم در پايان دور دوم اگر نامزدي که انتخاب‌َش کرده‌ام برنده نبود، شهر آذين سبز بسته شود تا به رخت سياه مزين شود و چهارسال کابوس‌مان دوباره تکرار شود. اين‌ها را خودت مي‌داني و نوشتم براي دوستاني که حرف‌هايت را اينجا خوانده‌اند و لابد، مي‌خواهند جواب من را هم بخوانند. دلايل‌َم هم براي انتخاب؛ که همان هزار کلمه‌ي بالايي‌ست و هنوز سرجايش باقي‌ست. خوب باش رفيق :)
علي @ w ۱۳۸۸/۰۲/۲۹ ۲۳:۳۳ لينک

من به تيم كروبي راي ميدهم

آلوچه خانوم @ w ۱۳۸۸/۰۲/۳۰ ۱۰:۳۶ لينک

نیما کجا بودی تا حالا ؟ خوشم اومد, بیا بیشتر با هم معاشرت کنیم . جدی ببینیم همو .

البته من کماکان منطقی هستم ها ! ولی فرض کنیم خاتمی به خاطر اخلاق مداری اش پای میر حسین وایستاده . پشت کروبی حزب خودش و زنش هست . و بقیه ی احزاب معتبر پشت موسوی هستند . یعنی اونا هم پای اخلاق مداری خاتمی وایستاده اند ؟!
سر بقيه ی حرفات بحثی ندارم ها . خب نظرته و نظر منو و تو هم معمولا 180 درجه با هم فرق داره . ولی این یکی رو هر چقدر سعی کردم نتونستم چیزی نگم .

کماکان معتقدم تو به کروبی رای می دی من به میر حسین و اخرش ما با هم برنده می شم . "زندگی زیباست" یادته ؟ صبح پسره جلوی تانک میایسته میگه ما بردیم شاید بردنمون اون ریختی باشه . ببینم تو از تورناتوره خوشت نمی یاد با بنینی که مشکل نداری ؟

آلوچه خانوم @ w ۱۳۸۸/۰۲/۳۰ ۱۰:۴۲ لينک

نیما . یعنی حتما با این خسرو بیای پیشمون ها .... خوشم اومد رفیق دوست داشتنی ات ( ابطحی ) رو خوب می شناسی . دوست داشتنیه ولی پدر سوخته هم هست و این اصلا ایراد نیست فقط ویژگی ست . سلام منو هم بهش برسون .


پاسخ: الان من چی باید بنویسم اون وقت؟ :))
حمید @ w ۱۳۸۸/۰۲/۳۰ ۱۴:۰۱ لينک

به نظرم با توجه به کامنت‌ها یه تجدید نظری تو یک قسمت از نوشته‌ات بکن. اونجایی که نوشتی کروبی واقعیت ماست. اینجور که معلومه ما هنوز به اونجا هم نرسیدیم و واقعیت‌تون احمدی‌نژاد یا نسخه اتوکشیده‌اش میرحسین هست. فروغ یه شعری داشت که میگه تو پیش نرفتی فرو رفتی. داستان زندگی ماست که تو اواخر دهه هشتاد دلبسته دهه شصت و مفاهیمش موندیم.

نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۳۰ ۱۴:۲۸ لينک

آقای برادر حميد خان!
سوم اينکه خوشحالم که "واقعييت‌مون" احمدی‌نژاده و واقعييت شما چيز ديگه‌ايه...
دوم اينکه خوشحال نيستم که دقيق حرف‌های من رو نخوندی و نديدی که نوشتم حرف‌های من برائت از کروبيه و نه حمايت از موسوی و
اول و مهم‌تر از همه هم اين که، دوست من، يک فرق‌هايی بين "واقعييت" و "حقيقت" هست، به قول بزرگی تفاوت اين دوتا مشابه تفاوت "ميل" و "حق" است.
اگر شما فکر می‌کنيد حق‌تان نيست در اواخر دهه هشتاد دلبسته دهه شصت باشد يک حرف است و اگر ميل داريد اينطور نباشد هم حرفی ديگر.
حميد خان، مطمئن نيستم پيش نرفتن و فرو رفتن شما (يعنی شما که نه، ما) با انتخاب کروبی حل شود، اما به هر حال گمانم نمی‌کنم کسی در فضای امروز ايران باشد و کمی هم حافظه تاريخی داشته باشد و کمی هم درک سياسی-اجتماعی‌اش را به کار بيندازد و بعد به اين نتيجه برسد که مهندس موسوی نسخه اتوکشيده احمدی‌نژاد است...

خوش باشی

رکسانا @ w ۱۳۸۸/۰۲/۳۰ ۱۵:۱۶ لينک

این روزها واقعاً گیجم و نمی دونم بین کروبی و موسوی باید به کی رای بدم.؟ خوش به حال شما که با قاطعیت تصمیمتون رو گرفتید و انتخابتون رو کردید.
خسرو بهت حسودیم می شه که تصمیمت رو گرفتی. تا یکی دو هفته پیش نظر من هم کروبی بود ولی الان احساس می کنم که رای موسوی بیشتر از کروبی است و من هم تو این فکرم که شاید تبعیت از رای اکثریت و تبلیغ برای او ما رو به هدفمون بیشتر نزدیک می کنه. از طرف دیگه حمایت خاتمی نازنینم از موسوی دلیل دیگری است برای دودل شدنم و تمایلم به سمت موسوی. از طرف دیگه بزرگانی که از کروبی حمایت کردن باز داره وسوسم می کنه که به سمت کروبی برم. ولی بدبختانه هر وقت می خوام به کروبی فکر کنم خاتمی می آد جلوی چشمام و حمایتش از موسوی و مثل تو هم نمی تونم فکر کنم که مو سوی جلوی خاتمی ایستاد.
در هر صورت فعلاً تصمیم قطعی نگرفتم. فقط امیدوارم که سال 84 دوباره تکرار نشه. حالا یا موسوی یا کروبی . فقط احمدی نژاد اتنخاب نشه که فکر می کنم باید فرار کنم. چون تحمل احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهوری ایران برای چهار سال دیگه واقعاً کابوسی درد ناکست و غیر قابل تحمل.
پس همه با هم بیایید دعا کنیم و دست به دست هم بدیم و از احساسات دور بشیم و با عقل تصمیم بگیریم تا احمدی نژاد از ریاست جمهوری ایران خداحافظی کنه. حتی من و همه کسانی که مثل من به حمایت خاتمی از موسوی فکر می کنند باید ببینیم اگر رای کروبی بیشتر از موسوی است به آینده مملکت فکر کنیم.
به امید یک تغییر اساسی در ایران روز شماری می کنم.

حمید @ w ۱۳۸۸/۰۲/۳۰ ۱۶:۲۱ لينک

جناب نیما! فکر می‌کنم شما فقط کامنت‌های خودت رو می‌خونی و ندیدی کامنت‌های دیگه هم این‌جا هست. گرچه فهمیدن بعضی چیزها انقدر روشنه که خیلی احتیاج به درک سیاسی- اجتماعی نداره. درک سیاسی-اجتماعی برای فهمیدن چیزهای پیچیده لازمه. که نتیجه‌اش میشه این مطلب که نویسنده وبلاگ نوشته نه کامنت‌های شما. با عرض شرمندگی.

sina @ w ۱۳۸۸/۰۲/۳۰ ۲۰:۴۱ لينک

کروبی درست نمیتونه حرف بزنه و الان به خاطر صداش تبلیغات نداره ولی نظرت محترمه.
برای دیدن عکسهای جدید از کن به من سر بزنید.

معین @ w ۱۳۸۸/۰۲/۳۰ ۲۱:۴۵ لينک

خوشحالیم از این است که قاطی این سبزبازیهای وبلاگستان، یکی پیدا شد که بگوید کروبی...

عین - ممدزاده @ w ۱۳۸۸/۰۲/۳۰ ۲۳:۵۵ لينک

آقا ما کلا دهنمون بچاد بخوایم ما بین علما اظهار وجود کنیم ، نه نثر مطنطن سروش پسند داریم و نه ذهن مشعشع انتلکتوئلی ، فقط از اونجا که مدتی است میایم اینجا و ترسیدیم بگن لالیم یا بدتر کوریم که صمن بکم ساکتیم ؛ محض عرض ارادت غیر حضوری عارضیم خدمت حضرات که حکایت دوستان سبز پوش و حضرات شیخ دوست ، حکایت مسافرای یه اتوبوس تو راه موندست که همه پیاده دورش جمع شدن ببینن چه مرضی داره و هرکسی هم اظهار فضل می کنه وچند نفری هم اعلام آمادگی می کنن برن پشت رل بشینن، یکی می گه مشکل میل لنگه ، اون یکی میگه سگ دستش جا رفته ،اون یکی می گه گژ قضیه در رفته ؛ ولی هیچ کی حواسش نیست که سوییچ دست راننده و رفقاشه و اونام دارن تو قهوه خونه حالش و می برن ،اگه هم یه موقع دلشون بخواد بیان سوار شن معلوم نیست مسیرشون با مسافرا یکی باشه یا اصلا کدوماشون و دوباره سوار کنن ، مسافر جماعت هم می گن کالمجنون دیگه ، یا نمی دونن ، یا می دونن و خودشون و به ندونستن زدن که مبادا مجبور شن بگن به راننده و رفقاش باقالی به چن من، خلاصه بابا بی خیال ، اگه به راننده و رفقاش کاری ندارین یا نمی شه داشته باشین و یا درست نیس داشته باشین و اینا ... اصلا به من چه ، من کی بودم ، شما کیایید ، اصلا اینجا کجاست ... دم هممون گرمه ، مخلص

مسعود @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۱ ۰۱:۲۵ لينک

من هم به شدت بین شیخ و میر حسین در نوسانم و نمی دونم باید دقیقا چه کرد. هفته قبل شیخ به دانشکده ی ما اومده بود و راستش جواب ها و صحبت کردنش و رفتارهاش منو به شدت نا امید کرد. از طرفی یک عده دور و برش هستند که هرچند به نظر می رسه هر کدوم یه انگیزه شخصی دارن ولی همین افراد می تونن مملکت رو به بهترین نحو اداره کنن. علاوه بر این میر حسین هم از طرف تموم احزاب اصلاح طلب حمایت میشه و نشون میده که پشتوانه ی خوبی داره و اگه پرزیدنت بشه هیات دولت خوبی رو می بینیم.
جدای این مسائل به نظر من برای انتخاب فرد اصلح باید مطالبه محور بود و به حرف های نامزد و سابقه و کادر اجرایی اون برای به تحقق پیوستن ان چه که دنبالشیم توجه کرد.

نيما رسول زاده @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۱ ۱۷:۳۲ لينک

حميد جان، اينجور وقت‌ها شاعر می‌گه:
نه؛ تو خوبی!
آقای عينعلی ممدزاده، نظر شما هم بيترين تحليل درجه سه، فقط گمونم اگه اينجوری باشه که شما الطفات فرمودين، هممون ...وزيديم!

يا حق

روزنامه دیواری @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۲ ۰۸:۱۸ لينک

کروبی نمی تونه نطق انتخاباتی اش رو درست مهار کنه، چه جور از پس گرگ هایی که در دوره محمودیان قوت گرفتند بربیاد ؟!
من که به شوهر زهرا خانم رای می دم!

سعيد هدايتي @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۲ ۰۸:۲۲ لينک

الان مهم اينه كه باشيم تو هر دو مرحله تا به قول خودت خسرو شهرو رخت سياه نكنيم بعد دور دوم.من اون سمتيم كه حائز بيشترين اراست حتي اگه اون شخص محسن رضايي باشه !!!!!!!يعني فعلا مهمه كه ..... دوباره بر پاستور تكيه نزنه با توجه به شواهد فعلا موسوي اولويت داره(صاحب راي بيشتريه)مرحله دوم منتظر آرا همه ميهن پرستان هستيم

ترانه @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۲ ۰۹:۴۹ لينک

خب ، این آقا نیما همه ی حرفای منو زده .چند روز پیش مطلبتو خوندم و تازه از شکش در اومدم!کروبی؟همونی که به قول نیما اون همه لایحه ی دولت خاتمی رو پیچوند؟همنی که 700 میلیون از شهرام جزایری رشوه گرفت؟همونی که همسرش تو کار وارد کردن دارو های تاریخ مصرف گذشته بود و کلی تو بنیاد شهید اختلاس کرد؟همون کروبی رو می گی؟! و من که چه قدر حرص می خورم وقتی صداش می کنند شیخ اصلاحات. و به میر حسین رای نمی دی چون باعث شد خاتمی بکشه کنار؟با اینکه خاتمی خودش اصرار داشت که میر حسین بیاد؟واقعاً که دلیل قانع کننده ای آوردی!!و حالا فکر کن که اگر میر حسین سابقه ی قابل اتکایی نداره تو این بیست سال لااقل سابقه ی سیاهی مثل کروبی هم نداره.می خوایی از کشتار سال 67 بگی؟پس بذار منم از قتلهای زنجیره ای و محفلی و 18 تیر دولت خاتمی بگم.می بینی؟کی مقصره؟حتی نمی شه اسمشو برد.و در پایان،وبلاگت رو دوست دارم.


پاسخ: من اتفاقا راجع به «اکنون» حرف می‌زنم :) باقی‌ش تو نوشته‌م روشنه...
محمد @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۲ ۲۲:۱۲ لينک

خسرو خان ، به نظرت احترام میذارم ولی این متنی نبود که منتظرش بودم... کاش امروز تو هم میومدی توی بزرگداشت دوم خرداد ، که میدیدی ما واسه کی از جامون بلند میشدیم و واسه کی بیشتر از همه فریاد کشیدیم . نمیتونم ازت قبول کنم که ابطحی نشونه و دلیل محکمی هست. ابطحی بیشتر شبیه یه جور کاسه داغ تر از آش میمونه که ... اگه نظرت بر کروبی خب، خیلی هم قابل احترام ولی تو رو خدا نیا بگو که خاتمی داره بهمون کد میده ، که نگاه کنید ابطحی کجا رفت !! خاتمی کلمه به کلمه با قاطعیت تمام توی بزرگداشت دوم خرداد گفت نام زیبای میر حسین رو روی برگه رای مینویسه ، حالا شما میگی که فقط داره رعایت اخلاق میکنه ؟ نه خسرو خان بیا این سید رو کامل ببین ، من میگم اگه یکی رو قبول داری باید با تمام وجود قبول داشته باشی ، نه اینکه فک کنی داره مصلحت اندیشی میکنه .. . واسه من رئیس جمهور همه عمرم خاتمی هست ، و وقتی میاد میگه میرحسین با تمام وجود ازش قبول میکنم و ...
اینکه آقایون کرباسچی و ابطحی و سروش و دیگرانی اومدن زیر پرچم کروبی به خاطر کروبی نیست ... میخوان بگن که آهای آقایی که اون بالا نشستی ، ما هم هستیم . ما مخالف تو هستیم واسه همین جمع میشیم زیر پرچم کسی که زبونش تنده و اگه عصبانی بشه مصلحت نظام و این جور چیزا رو نمیفهمه ... همه چیزو رو میکنه ، همه اون گند و کثافت واقعی سیاستو رو میکنه ...


پاسخ: حرف‌م واضح بود برادر: «ما انتخاب خاتمي را نمي‌خواستيم، خود او را مي‌خواستيم.»
علیرضا @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۳ ۰۹:۱۵ لينک

به این نتیجه رسیدم که ما ایرانیا حافظه تاریخی ضعیفی داریم ، وگرنه کیه که تاریخو بررسی کنه و از بین گزینه های موجود به کروبی رای نده ؟
اما اکثر قشر وبلاگنویس اینترنتی بدجور طرفدار موسوی هستند !

حمید @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۳ ۱۴:۳۱ لينک

این جمله رو که نوشتی فکر می‌کنم چهار سال پیش هم ثابت شد.
" ما انتخاب خاتمی را نمی‌خواستیم، خود او را می‌خواستیم."
چهار سال پیش هم خاتمی پشت معین ایستاد و ازش حمایت کرد. نتیجه‌اش چه شد؟ چهار میلیون رای! تازه معین شخصیت شناخته شده و محبوبی بین دانشجوها بود اما باز فاصله بین خود خاتمی و انتخاب خاتمی نزدیک به 18 میلیون رای بود.
برام عجیبه که دارم وب‌لاگ‌ها رو می‌خونم و می‌بینم دوستان از میتینگ 12 هزار نفری هیجان زده هستن و خودشون رو برنده انتخابات می‌دونند. انگار استادیوم امجدیه 4 سال پیش و 30 هزار نفر و خوندن دوباره می‌سازمت وطن رو فراموش کردن. نتیجه اون شور و هیجان چی شد؟
به شدت معتقدم تنها جایی که جای رویابافی نیست، سیاست است.


پاسخ: نکته‌اش اين است که هميشه فکر می‌کنيم ايران همين دو سه هزار نفر دوروبرمان است که تيراژ کتاب‌هامان را هم شکل می‌دهد. همين يک اشکال کوچک را داريم :(
علیرضا @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۳ ۲۰:۳۷ لينک

شرمنده ، شما آدرس فید ندارید ؟


پاسخ: شرمنده :)
سعید @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۴ ۰۱:۴۵ لينک

سلام.ببخشید اگر بی ربطه این کامنت.می خواستم ببینم قسمت آخر فصل پنج لاست رو دیدید؟نظرتان راجع به این فصل و سیر اتفاقات چیست؟ممنون.


پاسخ: چند روز ديگر که کمی خلوت‌تر شدم حتما درباره‌اش می‌نويسم برادر :)
عليرضا شيرنشان @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۵ ۱۱:۴۱ لينک

خسرو جان اين "دل‌چرکيني از موسوي که سبب کناررفتن سيد ما بود" خيلي چسبيد،‌لينك نوشته ات را گذاشتم در وبلاگ

صالح تسبیحی @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۵ ۱۸:۵۴ لينک

خسرو جان ، شفاهن از خجالتت در خواهم آمد. بهتر است که به جای آنکه همپالگی های خودت( یعنی امثال ما را) که محض سلیقه و به حکم حق انتخاب یکی دیگر را مورد حمایت سیاسی قرار داده اند "بی شعور" خطاب نکنی. من از رنگ خوشم می آید. و بهتر است اگر طرفدار شیخ به قول معروف اصلاحات هستی ، وقتت را صرف تبلیغ برای خود آقا کنی.
من نه به تو توهین می کنم، و نه آمار هایی که باعث بشود کروبی از چشمت بیفتد بهت می دهم. فقط می گویم حواست را جمع کن ، تو توی سینما صاحب نظری، ولی توی سیاست مثل همه ی مایی ، و این از نوشته ی سبک ات کاملن هویداست.


پاسخ: صالح نکته‌ی اول اين‌که چنين توهينی برداشت تو بود و من چنين واژه‌ای به کار نبرده‌ام. دوم اين‌که من تبليغی برای کروبی نکردم. نه اس‌ام‌اس می‌زنم به کسي، نه سربند و دستبند به کسی تعارف می‌کنم، نه اصلا وارد بحث می‌شوم. (اين را خودت ديگر ديده‌ای.) نظرم را صريح و شفاف در صفحه‌ی شخصی خودم نوشته‌ام که چرا به يک نفر خاص رای می‌دهم و به آن يکی نفر خاص رای نمی‌دهم. سيستم دموکراتيکی‌ست. نه؟ سوم هم اين‌که آن کنار صفحه نوشته شده «يادداشت‌های روزانه‌ی خسرو نقيبی در مورد سينما، فوتبال و اجتماع». پس به‌همين سادگی اين يک يادداشت است درباره‌ی موضع من نسبت به يک اتفاق اجتماعی مهم پيش روِ؛ نه تحليل سياسی‌ام در ستون يک روزنامه، که البته چنين خبطی پيش‌ترها کرده‌ام (سرمقاله‌ی يک روزنامه‌ی سياسی را در روز انتخابات شورای شهر شش سال پيش نوشتم مثلا) که حالا بخواهد يادداشت روزانه‌ی وبلاگ‌م سبک باشد يا سنگين. حالا چه کسی اين وسط لحن‌ش توهين دارد؟ چهارم‌ش بماند برای وقتی که حضوری ديدم‌ت :)
حسن مهرافروز @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۶ ۰۶:۴۳ لينک

سلام آقاي نقيبي.توي شماره ي جديد نسيم نبودين؟ كشيدين كنار؟


پاسخ: اردي‌بهشت را هم نصفه‌ونيمه بودم دوست عزيز. درباره‌اش مي‌نويسم چند روز ديگر و چرايي‌اش البته.
مریم مهتدی @ w ۱۳۸۸/۰۳/۰۹ ۲۳:۱۲ لينک

خسرو! هرچی می‌خوای بگی بگو برادر! به کروبی می‌خوای رای بدی؟ بده برادر! از موسوی دل‌چرکین هستی با این همه حمایت خاتمی؟ باش برادر! اما جون عزیزت این یک قلم «ابطحی» رو بی‌خیال شو! یعنی همون کرباسچی که روزنامه‌ی حزب‌اش پول‌مون رو خورد یه قلپ آب هم روش، شرف داره، یا خود کروبی که حزب‌اش عدالت رو توی یه روزنامه‌ی زپرتی هم نمی‌تونه برقرار کنه و حالا شعار عدالت پراکنی می‌ده خیلی بهتره تا تصور حضور ابطحی با اجازه‌ی خاتمی و کدگذاری و ...
خسرو! به کروبی رای بده، در نهایت همه‌مان یک هدف داریم و اون هم پایان کابوس احمدی‌نژاده، ولی مرگ من از حضور یه مشت فرصت‌طلب کنار کاندیداها «اتفاق» نساز!


پاسخ: مريم واقعا اين موج سبز فرصت‌طلبي‌يه يا حضور اين آدم‌ها؟ باشه. هدف مشترک داريم و همه‌مون بهش فکر مي‌کنيم ولي آدم از کساني که خودشون دارن سليقه مي‌سازن انتظار داره که ببينن و اصلح رو بشناسن. ياد انتخابات شوراي شهر تو اون دوره‌ي آزادش افتادم که تندروترين آدم‌ها هم تاييد صلاحيت شدن ولي کسي اصلا راي نداد و اصولگراها با اکثريت حداقلي پيروز شدن. صرف حضور اين آدم‌ها کنار کروبي فرصت‌طلبي‌يه؟ يا اين‌که مي‌شه فکر کرد اگه اين آدم‌ها تو عرصه‌ي سياست رسمي باشن چه اتفاق‌هاي خوبي مي‌افته؟ بذار توي دور دوم اگه مجبور شديم به مرز اصلاح‌طلبي و اصول‌گرايي راي بديم، نه وقتي هنوز فرصت انتخاب داريم.
حمید @ w ۱۳۸۸/۰۳/۱۰ ۰۰:۱۷ لينک

فرصت طلب‌ها؟ نمیدنم شاید کرباسچی و ابطحی فرصت طلب باشن. اما نظر این خانم درباره محمدرضا خاتمی، آرمین، بهزاد نبوی چیه؟ درباره‌ حمایت پنهان ناطق‌نوری و رفسنجانی؟ کسانی که در این چند سال مدام از مردم نه شنیدن و با فرصت طلبی و سهم خواهی‌های مدام مردم رو از اصلاحات هم زده کردن و دو دوره مجلس و یک دوره ریاست جمهوری رو از دست دادن پشت جناب موسوی هستن. میخواید کروبی رو نقد کنید؟ بسیار خب. حتما. اما یه نقدی وارد نکنید که با دوز بسیار بالاتر درباره کاندیدای محبوب‌ خودتون صادقه.

safa @ w ۱۳۸۸/۰۳/۱۱ ۱۹:۲۹ لينک

والله من مي خواستم جوابتو درست و حسابي بدم اما ديدم اين أقاي رسول زاده كارمو راحت كرده فقط 2 تا سوال مطرحه واسم:
1-كدوميكي از دوران هاي مسيوليت اجراي شيخ رو به عنوان مرجع اين تصميم در نظر داري ؟!!! بنياد شهيد رو يا رياست مجلس ؟!!!
2-ميشه به من بكي كه سهم موسوي توي راه انداختن غايله ايران و عراق جي بود ؟ راهش انداخت يا مديريتش كرد ؟!!!
خيلي دوري از راه أقا

ali @ w ۱۳۸۸/۰۳/۱۲ ۰۷:۳۹ لينک

تیم کروبی رو قبول دارم ولی برای برد انتخابات به میرحسین رای میدم!...کروبی خیلی خیلی اگه بخواد رای جامعه روشنفکری رو بیاره حدود 2 ملیون رای میاره(نصف دکتر معین) ، تو شهرستانها هم خیلی امیدی نیست . یادتون باشه کرباسچی رو ما تهرونیها مثل بت می پرستیم، اون هنوز در چشم روستائیانیه دزد کثیفه! اما از طرفی به هیچ وجه موافق نیستم طرفدارای کروبی بیان به میر حسین رای بدن!. بهترین حالت ممکن برای ما در این انتخابات، رقابت کروبی-میرحسین در دور دوم خواهد بود. باید فرصت سازی بشه واسه تصمیم بهتر.

blue @ w ۱۳۸۸/۰۳/۱۵ ۰۱:۲۵ لينک

karbaschiyo tehraniha mishnasan,karubi ham yeho az eslahat mippare be....man mikham irani bashim va eftekhar konim,na inke betarsim farsi harf bezanim ke maskhare shim,ba ehteram be to,fekr konam be musavi ray bedam,karubiam ye zare tond mire!khanevadeye shohada,geryunan!in darde bozorgiye be khoda....toro khoda kari nakonin ke pashimun shim,javunimun tabah shod ba in peresident!

نرگس @ w ۱۳۸۸/۰۳/۱۶ ۰۶:۵۰ لينک

من هم به کروبی رأی می دهم و خوشحالم که در فضای مجازی هم فکرانم بیشتر از بیرون هستند.
این مایه خوشحالیست که کروبی آرای خاموش را به خود جذب کرد. بیش از این باید قدرش را دانست.

علی اناری @ w ۱۳۸۸/۰۳/۲۰ ۱۳:۲۵ لينک

سلام خسرو جون. شرمنده ولی تحلیل ات آبگوشتی تر از این حرف هاست که احتیاج به جواب داشته باشه. متاسفم که این رو میگم اما همه مشکل ما امثال شماهایی هستید که خلاف جریان آب شنا کردن و ساز متفاوت زدن رو فضیلت می دونید و بدون اونکه شرایط و ظرف زمان و مکان رو در نظر بگیرید با تکیه بر یه سری موهومات که بیشتر به گذشته بر می گرده و ربطی به حال و روز امروزمون نداره با یه نگاه ایده آلیستی نمایشی سعی در تصویر کردن بهترین شرایط دارید اما هیچ وقت به این نکته توجه نمی کنید که در ایران ما همیشه بین بد و بدتر مخیر بودیم و نه بد و خوب. اصلا حرف تو درست. کروبی خوب و تیمش هم ماه، خسرو جون این بابا رای نداره. چاله میدونی بگم، چرا روی اسب برنده شرط نبندیم؟ یعنی برای تو احمد نژاد و موسوی علی السویه هستند. نگو که باور نمی کنم. با این شرایط فقط می تونیم خودمون رو برای تحمل یه دوره چهار ساله دیگه به ریاست جمهوری محمود آماده کنیم. می تونی تصور کنی؟ چهار سال دیگه با محمود! روی حرفتون بمونید. با کروبی باشید. مشکل من اینه که نمی دونم کروبی با کیه. خدا به همه مون رحم کنه.


پاسخ: علي الان بايد اينو جواب بدم با اون لحن اول‌ت؟ مي‌دوني که اگه اين کامنت رو کس ديگه‌اي گذاشته بود چه جوابي مي‌دادم و اون لحن منو مي‌شناسي ولي به‌هرحال... فقط اينو مي‌گم بهت که اسب برنده رو از خيابون ولي‌عصر تهران نمي‌شناسن. پيشنهاد مي‌کنم تو هيچ اسب‌دواني معتبري قمار نکني چون بد مي‌بازي. من اگه مي‌خواستم ژست تفاوت بگيرم به محسن رضايي راي مي‌دادم مث يه سري از رفقا که به‌نظرم برنامه‌هاش از همه بهتر و دقيق‌تره. ولي براي کروبي شانس قائل‌م. شعورم هم مي‌رسه که جو بيرون رو ببينم ولي ترجيح مي‌دم به‌خاطر يه موج احساسي به کسي که ايده‌هاش رو قبول ندارم و نگاه‌ش رو راي ندم.
نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.