۰۴ تير ۱۳۸۵
گذر از جادوگر مكزيك

از خونه مي‌زنم بيرون. نود دقيقه تموم شده و دل تو دل‌م نيست ولي بايد بيام بيرون. سوار آژانس كه مي‌شم مي‌گم راديو رو روشن كنه و وسط حرفاي راننده ماكسي گل مي‌زنه. همچين داد مي‌زنم كه راننده طفلك ديگه صداش درنمي‌ياد. فقط وقت پياده‌شدن وقتي دوهزارتومني رو بهش مي‌دم خيلي معصومانه مي‌گه «ولي آقا من دوست داشتم مكزيك ببره...». طفلك آرژانتيني قاطي نديده!
حالا نوبت فينال زودهنگام جامه. جفت تيم‌ها رو دوست دارم يعني در واقع تيم‌هاي اول و دوم‌م تو جام‌ن ولي به‌هرحال آرژانتين واسه قهرماني بايد از هرتيمي بگذره. حتي از آلماني‌ كه كلينزمان بهش اساسي شكل داده و خوشم مي‌ياد از شكل بازي‌ش.

حلقه آرژانتيني‌هاي وب همچنان محكم و استوار تا قهرماني ادامه مي‌دن. اين جمله حميدرضا علاقه‌بند ديشب يه معني ديگه داشت: «هرجا تو جام‌جهاني يه گل آفسايد اعلام مي‌شه، اون گل واسه آرژانتينه...»

این نگار رو که این‌قدر خوب فوتبال می‌بینه نمی‌شناختم. رو نکرده بود یعنی... «آنها به زمين مي‌روند و در نقش يك تيم نيمه آماده ما را به شادماني دعوت مي‌كنند. تقلا مي‌كنند. عرق مي‌ريزند. مي‌دوند. در جريان بازي هم 4 بار اسم‌شان شنيده مي‌شود. آخر ماجرا هم كسي به پكرمن فحش نمي‌دهد. مثل بازيكنان ما نيستند كه بعد از آن بازي‌هاي افتضاح سرشان را بالا مي‌گيرند و جلوي دوربين صداوسيما حرف مي‌زنند و همه‌چيز را به گردن برانكو مي‌اندازند... ما كاري به اين جماعت نداريم. ما فعلا درگير بازي‌هاي جام هستيم و به اين فكر مي‌كنيم كه اين آرژانتيني‌ها نشاني معجزه را دقيق‌تر از ما به آرزوهاي‌شان نشان داده‌اند.» [متن کامل]

سابقه این خانم فوتبال‌دوست رو ولی از قبل داشتم؛ از همون روز اول کاپوچینو. (مالدینی رو یادته خانم آشتی؟)
صنم از وقتی دوباره می‌نویسه خیلی شکل قبله. دلم واسه نوشته‌های بارونی تنگ شده بود و حالا... «اگه اون سال "دست خدا" به داد مارادونا رسید و اون توپ رو گل کرد، امسال این "پای خدا" بود! اصلا از آدم برنمي‌اومد همچون گلی! دلم واسه دروازه‌بان مکزیک کلی سوخت چون واقعا کاری از دست‌ش برنمی‌اومد و واقعا کارش خوب بود. حیف که مکزیک به تور آرژانتین خورد. ولی نه، اصلا فوتبال یعنی کل بازی آرژانتین و مکزیک. شاهکار بود، شاهکار. 120 دقیقه شاهکار. یکی از زیباترین "فیلم"‌هایی که دیدم. نه اصلا "فیلم" چیه، بگو تئاتر، بگو زندگی!» [متن کامل]

جواد همیشه واسه من نشونه نوشته‌های مستدل و منطقی سیاسی بود. این وجه‌ش رو ولی خیلی بیشتر دوست دارم. فقط تیترهای «ماه فوتبال»ش رو مرور کنید تا نکته رو بگیرین: «خواستم خفه شم،رودریگوئز نگذاشت!» [متن کامل]


ساعت ۱۶:۳۸ ...(۳)

نظرات خوانندگان
سياورشن @ w ۱۳۸۵/۰۴/۰۵ ۰۹:۵۶ لينک

سلام ...آمار جالی شده از روز نخست تا بازی مکزيک سه گل آرژانتين به اشتباه مردود اعلام شده ...يکی بازی با ساحل عاج دومی در بازی با صربستان و ....

شوق @ w ۱۳۸۵/۰۴/۰۶ ۱۰:۳۸ لينک

بنام حق
چه اتفاقي اينجا افتاده؟!
بسياري اين روزها، زيبا و سخت تلخ! با ترسو نااميدي، ازمرگ ، از شكستن، ازياس و پوچي، ازسياهي و تاريكي، از افتادن و تهي و خسته شدن، از درد و رنج و زخم، از رفتن و نماندن، از بودن و نگفتن، از خاموشي و سكوت، حرف مي زنند و مي نويسند. انگار مجبوريم بسياري از باور نكردني ها را باور كنيم.
چرا!
انگار اتفاقي در راهست!
يك درد مشترك به همه ما حمله كرده است.
دردي كه ناغافل، تمام وجودمان را به آتش مي كشاند، مي سوزاند و ازبين مي برد.
اما!
اين درد مشترك، دردي مقدس است.
من در اين درد مشترك، در اين رنج نهفته در چشم ها، رويش دوباره اميد را مي بينم.
آري! اميد زنده است. اميد نمرده. اميد هنوز هست. و اين پيام زيباي دردهاي مشترك است.
خواستند نبينيم. اما ديديم.
خواستند نگوييم. اما گفتيم.
خواستند نرويم. اما رفتيم.
خواستند بنشينيم. اما ننشستيم.
خواستند نينديشيم. اما انديشيديم.
خواستند خواب رويم. اما بيدار مانديم.
خواستند. اما ما نخواستيم! و اين شروعي براي رنج بردن و درد كشيدن بود.
مشكل ايران امروز كه از ديروز سرچشمه گرفته است، در نوع تفكرات روشنفكران ايراني مي باشد، اصلا خود اين كلمه ناهنجار روشنفكر، حربه اي براي مردم فريبي است.
اگر بخواهيم عده قليلي را روشنفكر بدانيم و بناميم، مجبوريم تا تمام افرادي را كه در دايره روشنفكري قرار نمي گيرند، تاريك و خاموش فكر بدانيم و بناميم. اما آيا اين تقسيم بندي درست و قابل قبول است؟!
سياست بازان و سياست دوستان ايراني، هرزمان براي فريب افكار عمومي و دستيابي راحت به آنچه كه مي خواسته اند، بسته به شرايط و موقعيت، نام و سرپوشي بر خود گذارده، و با يك وسيله مشترك، تنها فقط حرف زده و انتقاد كرده و شعار داده اند.
و اما در حقيقت، و برخلاف آنچه كه ادعا و اعلام مي شود، روشنفكران حقيقي جامعه ما، اقليتي كوچك و محروم هستند، كه بجاي حرف زدن و شعار دادن، بدون ادعا و غرور و كوچكترين زدگي، كار مي كنند و زحمت مي كشند و توليد انجام مي دهند، توليد براي استفاده كساني كه كار نمي كنند و مي خورند و حرف مي زنند.


پاسخ: شرمنده. يه‌ذره کجه دوزاری ‌من. ببخشيد.
نسيم قاضی زاده @ w ۱۳۸۵/۰۴/۰۶ ۲۰:۳۵ لينک

سلام...تسليت می گم فوت دوستتونو.......کاش يه خورده درگيری های روزمره کمتر باشه....

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.