۱۹ خرداد ۱۳۸۵
قبل از شروع جام -۲-
پسر! تو کار سختی کرده‌ای که اسطوره‌ای...

بچه‌ها می‌پرسند کدام تیم؟ مکث نمی‌کنم. معلوم است. آرژانتین. می‌گویند سریع هم‌گروه‌هایش را اسم ببر. مکث می‌کنم. گروه‌ها را حفظ نکرده‌ام. عشق آرژانتین بودن قدیمی‌ست. در واقع عشق به یک اسطوره است که حالا شده عشق به آن پیراهن آبی و سفید راه‌راه. چه فرقی می‌کند این تیم بدون اسطوره حالا با چه تیم‌هایی هم گروه شده است؟ فرق می‌کند اما ته دلم این نیست. دلم برای او تنگ شده. برای کسی که برایم همه دلیل دوست داشتن فوتبال بوده است.

سنم به جام جهانی ۸۶ قد نمی‌دهد. تاریخ تولدم جام جهانی ۸۲ است و وقتی آرژانتین با شعبده‌بازی پسرطلایی‌اش جام جهانی را از مکزیک به بوینوس آیرس برد فقط ۴ ساله بودم. ته ذهنم یک سری تصاویر گنگ هست از آن بازی آخر و سبزی که آلمان‌ها پوشیده بودند. این که می‌گویم ته ذهن، چون بعدها هم هیچ‌وقت آن بازی را کامل ندیدم. دوست نداشتم یادم بیفتد که در روزهای اوج اسطوره هنوز آن‌قدر سن نداشتم که بتوانم برایش هورا بکشم. یکی دو سال بعدش، می‌شود عکس‌های فوتبالیست‌ها دور آدامس‌هایی که یک جایی از کودکی را کامل از آن خودش کرده است. کلکسیون‌های کودکانه ما. آن روزها عکس‌اش را دیدم و تعریف بازی‌اش را از بچه‌های بزرگ‌تر محل شنیدم. حالا تشنه جام ۹۰ بودم. جامی که به گمانم هیچ‌وقت نمونه‌اش در هیچ جایی از تاریخ برگزار نمی‌شود. هنوز هم وقتی اسم جام جهانی می‌آید، ۹۰ ایتالیا برایم تنها معنی و تصویر این نام است. جنس و رنگ آن تصاویر و آن کپشن‌های جادویی که معنی دوران تازه نمایشی به‌نام فوتبال بود.

اسطوره را اولین بار از نزدیک اینجا می‌بینم. با موهایی که کوتاه شده و چهره‌ای که چندان جوان نیست. از تصویرهای ۸۶، تنها شیطنت چشمانی به جا مانده که می‌داند چه می‌خواهد. باخت روز اول‌شان به کامرون باعث می‌شود بیشتر دوستش داشته باشم. همه تیم‌های محبوبم را از روی همین باخت در اولین برخورد برگزیده‌ام. بعد اوست و آرژانتینی که یک‌تنه تا فینال هدایتش می‌کند. اوست و تیمی که تا رسیدن به فینال در سرزمین گلادیاتورها، گلادیاتوروار می‌جنگد و اوست و اشک‌هایی که در فینال دوباره مقابل آلمان‌ها پس از باخت جاری می‌شود. وقتی اشک می‌ریزد همه مصایب اسطوره بودن برایم معنی می‌شود. ملتی پشت این اسطوره ایستاده و از او قهرمانی می‌خواهد و او، نتوانسته بازی را تمام کند. همان اشک‌ها می‌شود تمام ذهنیتم از فوتبال. جام جهانی ۹۴ را از حافظه‌ام پاک کرده‌ام تا بیرون رفتنش از جام را نبینم و همه سال‌های بعد را. همه سال‌هایی که هرروزش را خبرساز بود بی‌آنکه نشانی از آن اسطوره داشته باشد. تصویرش را با همان اشک‌ها در ذهنم فیکس کرده‌ام و هرموقع می‌خواهم آرشیو ذهنم را مرور کنم، از همان روز بیرون می‌آورمش. با پیراهن آبی پررنگی که هیچ‌گاه برای آرژانتین خوش‌یمن نبوده است. آنها تیم آبی و سفید هستند.

در فصل پایانی «بچه‌های خیابان» جایی هست که در اوج بحران کاراکترهای اصلی، مردم ناپل سرمست از پیروزی تیم‌شان به خیابان‌ها ریخته‌اند. ایتالیایی‌های ناپل نه تیم‌شان و نه بازیکنان هم‌وطن‌شان، که تنها نام یک اسطوره را فریاد می‌زنند. اگر آن فصل آخر فیلم نانی لوی را ببینید، می‌فهمید که اسطوره بودن یعنی چه، که  فقط تاثیر این نام می‌تواند حتی به پایان یک فیلم معنی دهد. نامی که فریاد زدنش معنی دارد. بدون آقای اسطوره، حالا این جام تازه فقط یک پیراهن آبی و سفید دارد برای دوست داشتن. پیراهنی که پشتش کلی خاطره از اسطوره را پنهان کرده؛ کلی خاطره را از دیه‌گو مارادونا...

پی‌نوشت: باید بگویم که این همه حس‌م درباره جامی‌ست که یک ساعت دیگر شروع می‌شود؟
یک نکته دیگر. این یادداشت هفته قبل در همشهری‌جوان چاپ شده است.


نظرات خوانندگان
arefe @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۰ ۰۰:۲۷ لينک

گريه منو در آوردی! هيچ کسی به اندازه مارادونا اسطوره برانگيز نيست کسی که هر وقت ميبينيش چشمات خيس ميشه...دلم براش تنگ شده خيليييی

حميدرضا @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۰ ۰۰:۴۳ لينک

ديه‌گو خيلی رويايی است. دست نيافتنی.

علی لطفی @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۰ ۰۲:۲۳ لينک

در رابطه با راستای حرف های شما عرض کنم که برو بابا....ایتالیا قهرمان میشه..خدا می دونه که حقشه... به لطف الکس و بچه ها ..ایتالیا قهرمان میشه...لا لا لای لای لا لای لا لای

ملوديکا @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۰ ۱۹:۳۷ لينک

بچه که بودم داداشم عشق ايتاليا بود و اسطورش روبرتو باجو . منم پيرو اون .
ايتاليا بهترينه ... قهرمانه :)

آرش معدنی پور @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۰ ۲۰:۳۴ لينک

سلام پسر ... بگو ببينم مگه تو همون خسرو نقيبی ای نيستی که من بعضی از نوشته هاشو خوندم و دوست دارم ؟ پس چرا انقدر سن ات کمه ؟!؟ می دونی وقتی اين نوشته ات رو تو همشهری جوان خوندم اول کلی حال کردم از اينکه تو هم سن و سال خودمی ( چون قبلا فکر می کردم که ۳۰ سال رو داشته باشی ) و بعدش کلی حال ام گرفته شد که ديدم خودم از تو يه سالی بزرگترم و ... اما ................

آرش معدنی پور @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۰ ۲۰:۳۹ لينک

باز هم سلام .... چون می خوام بگم چيزی که خيلی از اون چيز قبليه مهمتره اينه که من با اين نوشته ات هم خيلی حال کردم ... منم همين جوری بی دليل از آرژانتين خوش ام مياد و همين جور بی دليل عاشق اون پيراهن آبی سفيدش ام و برام يه حس نوستالژی عجيب و غريبی داره اين پیراهن و این ترکیب رنگ ... اسطوره ی فوتبالی ام هم همچنان مارادونای یـاغی و وحشيه ..... و چقدر خوبه که يکی ديگه هم هست که اينجوری فکر می کنه و می دونه چه جوريا می شه که آدم مطمئن باشه برزيل قهرمانه ولی عاشقانه و کودکانه و بی اختيار طرفدار آرژانتين دوست داشتنی و فقير باشه ..........

آرش معدنی پور @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۰ ۲۰:۴۲ لينک

راستش من از پر حرفی هيچ خوش ام نمياد ولی حرف مارادونا و فوتبال يه جورايی ذوق زده ام کرده .... از طرفی امشب اولين بازی آرژانتين هم هست و .............. فقط يه چيزی می خواستم ازت بپرسم ( همين جوری بی ربط ) : نظرت درباره ی « سلطـان » مسعود کيميايی چيه ؟ ............................ ديگه بسه ديگه ...................... يا حـــــق

saeid @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۱ ۱۱:۱۶ لينک

مبارک باشه برد رو عرض می کنم

محمد @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۱ ۱۶:۱۱ لينک

شک نکنيد امسال ما قهرمانيم
Get up, Argentina are on the move

سياورشن @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۱ ۱۸:۵۰ لينک

تبريک برای اولين برد هوشمندانه ....

سياورشن @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۱ ۱۸:۵۲ لينک

نوشته خوبی بود ...هر چند بيشتر احساس شخصی شماست ولی زيبا بود ...من هم يک آرجن تی نی ام ...اين نوشته من را يک نگاهی بينداز و نظری اگر داری بگو ...من و جام جهانی و ماکت های مارادوناhttp://siavarshan.blogsky.com/?PostID=205

سياورشن @ w ۱۳۸۵/۰۳/۲۲ ۱۷:۵۵ لينک

سلام دوست عزیز ...یک پیشنهاد دارم ...اگر به خاطر داشته باشید بهترین بازی جام جهانی 98 بازی آرژانتین و هلند بود (البته بازی با انگلیس را هم فراموش نکنیم ) و از قضا حساس ترین بازی دور مقدماتی بدون در نظر گرفتن امتیازات تیمها همین بازی هلند و آرژانتین است ...من پیشنهاد می کنم تمامی دوستدارن آرژانتین در تاریخ یکشنبه بیست و هشت خرداد یادداشتی درباره این بازی و همچنین بازی جام 98 و آنچه از آن بازی به خاطر دارند را به همراه تحلیل و پیش بینی و نظر شخصی شان در مورد همین بازی اخیر نوشته و در وبلاگ ها و وب سایتهاشان قرار دهند . چیزهایی که به ذهن من می رسد که می شود به آنها پرداخت: 1 _ علت باخت تیم آرژانتین در سال 98 2_ تحلیل شما از ان بازی 3_مقایسه تیم آن موقع با تیم امروز 4_کدام تصویر از آن بازی در ذهن شما نقش بسته است و هرگز آنرا فراموش نکرده اید ؟ 5_ مختصری درباره علت علاقمندی شما به فوتبال آرژانتین
و از این قبیل و هر چه دل تنگت می خواهد ...البته این طرح هنوز خام است و شما هم اگر نظری داید آنرا در میان بگذارد ...نوشته شما حتی اگر پنج سطر هم باشد غنیمت است . فکر می کنم اگر نظرات مختلف از آدمهای متفاوت که علایق مشترکی دارند را کنار هم بگذاریم چیز جالبی از کار در بیاید ....قربانت ...به امید پیروزی فوتبال زیبا !

ضیاالدین همتی @ w ۱۳۸۵/۰۹/۱۴ ۱۹:۴۲ لينک

سلام.شماراجع به فیلم بجه های خیابان شاخته نانی لوی نوشتید من به همه جا سرزدم اما من نتوانستم پیداکنم.شما انرادارید.؟قیمت ان مهم نیست.

نام:
ايميل:
وب‌سايت:
متن نظر:
آدرس ايميل مرا نمايش نده.